
غزل هفتادحافظ
مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست دل سرگشته ما غیر تو را ذاکر نیست
اشکم احرام طواف حرمت میبندد گر چه از خون دل ریش دمی طاهر نیست
بسته دام و قفس باد چو مرغ وحشی طایر سدره اگر در طلبت طایر نیست
عاشق مفلس اگر قلب دلش کرد نثار مکنش عیب که بر نقد روان قادر نیست
عاقبت دست بدان سرو بلندش برسد هر که را در طلبت همت او قاصر نیست
از روان بخشی عیسی نزنم دم هرگز زان که در روح فزایی چو لبت ماهر نیست
من که در آتش سودای تو آهی نزنم کی توان گفت که بر داغ دلم صابر نیست
روز اول که سر زلف تو دیدم گفتم که پریشانی این سلسله را آخر نیست
سر پیوند تو تنها نه دل حافظ راست کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست
فالحافظ
خواجه حافظ شیرازی در بیت چهارم می فرماید ( اگر دوستدار تهی دست و فقیر طلای دل و جان خود را نثار تو کرد به او عیب مگیر زیرا به نقد رایج زمان قادر نمی باشد ) خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
و همچنین مجددا لسان الغیب دربیت ششم به شما می فرماید (من که از سوز عشق تو به شکایت آهی بر نمی آورم نمی توان پنداشت که سرانجام در برابر داعهای جانگداز تو شکیبایی و تاب بیاورم ) که دقیقاً این حالت در هر دو نفر جمع می باشد
خوش به حال تان درکارهایتان چنان موفق می شوید که انگشت نمای همه خواهید شد بطوری که بر شما حسد خواهند برد اقبال شما بلند است و به هر کاری دست بزنید مورد قبول همه قرار خواهید گرفت خدارا شاکر باشید
دیروز درباره شما سخنانی گفته شد که واقعیت ندارد و ندارد این عمل حسودان را به خدا و اگذار کنید-
معاني لغات غزل 70حافظ
ابیات غزل70حافظی
بیت اول: مردمك ديده ما جز به صورت تو به جاي ديگري نمينگرد و دل سرگشته ما جز با تو با ديگري سرگفتگو نداشته.
بیت دوم: اشك من نيت گشتن به دور ديده يعني به دورجايگاه مقدس تو را كرده هرچند كه پيوسته با خون دل مجروحم ممزوج و لحظهيي پاك و خالص نبوده است.
بیت سوم: فرشته جبرئيل اين مرغ درخت سدرهالمنتهاي بهشتي اگر در هواي تو پرواز نكند مثل مرغ هوا، دربند ودام قفس گرفتار باد.
بیت چهارم:برعاشق تهيدستي كه دلش را چون سكه بياعتباري به پاي تو ارزاني داشت خورده مگير، چرا كه او قادر به نثار كردن سكه درست رايج و روانبين مردم نبوده.
بیت پنجم:عاقبت دست خواستگاري كه بلند همت و كوشا باشد به دامان سرو بلند دلدار خود میرسد
بیت ششم:چه جاي صحبت از مرده زنده كردن حضرت عيسي است كه او مهارت روحافزايي و روحبخشي لبهاي تو را نداشته.
بیت هفتم: چگونه به من كه در آتش سوزان سوداي محبت تو حتي لبم براي آه كشيدن از هم باز نميشود ميتوان نسبت بيصبري داده (دارای استفهام انکاری)
بیت هشتم:روز اول كه نگاهم به سر زلف تو افتاد به خود گفتم پريشاني اين سلسه و پريشان حاليها را پاياني نداشته.
بیت نم: نه تنها دل حافظ در آرزوي رسيدن به وصال تو به سر ميبرد، آن كسي كه چنين آرزويي را در سر نميپروراند چه كسی میباشد؟
مردم ديده: مردمك چشم، ذاكر: يادكننده، ذكرگوينده،ناظر:یعنی بيننده، نظر كننده، نظرباز، و در اصطلاح عرفا كسي كه به چهره زيبا نگریستن، احرام: آهنگ كردن، قصد و نيت كردن براي طواف كعبه خدا،
طواف: طوف كردن، دور چيزي گشتن، حرم: محل مخصوص زندگي محبوب، در اينجا كنايه از مردمك چشم است كه محل و ديدگاه محبوب میباشد.
اشكم احرام طواف حرمت ميبندد: اشكم نيت گشتن به دور جايگاه تو را دارد.
طاهر: پاك ،طاير سدره: پرنده درخت سدرهالمنتهي، كنايه از جبرئيل داشته.
قلب دل: دل تقلبي، سكه دل تقلبي. قاصر: قصور به معنی كوتاه.
روانبخشي: روحبخشي، روح دوباره به مرده بخشيدن.
روحفزايي: روح را با نشاط و شادان نگه داشتن، روانبخشي.
سودا: خيال، خيال مفرط كه منجر به ماليخوليا ميگردد و آ به معنی اکثریت.
سلسله: زنجير، كنايه از زلف يار ، سرپيوند: خيال وصل، تصميم به رسيدن وصال.
غزل اول حافظ ( غزل 1 حافظ ) غزل بیست و یکم حافظ ( غزل بیست و یکم حافظ ) غزل چهل و یکم حافظ ( غزل 41 حافظ )
غرل دوم حافظ ( غزل 2 حافظ ) غزل بیست و دوم حافظ ( غزل بیست و دوم حافظ ) غزل چهل و دوم حافظ (غزل42 حافظ)
غزل سوم حافظ ( غزل 3 حافظ ) غزل بیست وسوم حافظ غزل (غزل23حافظ) غزل چهل و سوم حافظ (غزل 43 حافظ )
غزل چهارم حافظ (غزل 4 حافظ ) غزل بیست و چهارم حافظ ( غزل 24 حافظ ) غزل چهل و چهارم حافظ (غزل44 حافظ )
غزل پنجم حافظ (غزل 5 حافظ ) غزل بیست و پنجم حافظ ( غزل 25 حافظ ) غزل چهل و پنجم حافظ (غزل 45 حافظ )
غزل ششم حافظ ( غزل 6 حافظ ) غزل بیست و ششم حافظ ( غزل 26 حافظ ) غزل چهل و ششم حافظ ( غزل 46 حافظ )
غزل هفتم حافظ (غزل 7 حافظ ) غزل بیست و هفتم حافظ ( غزل 27 حافظ )
غزل هشتم حافظ (غزل 8 حافظ) غزل بیست و هشتم حافظ ( غزل 28 حافظ )
غزل نهم حافظ ( غزل 9 حافظ) غزل بیست و نهم حافظ ( غزل 29 حافظ )
غزل دهم حافظ (غزل 10 حافظ) غزل سی ام حافظ ( غزل 30 حافظ )
غزل یازدهم حافظ ( غزل 11 حافظ ) غزل سی و یک حافظ ( غزل 31 حفاظ )
غزل دوازدهم حافظ ( غزل 12 حافظ ) غزل سی و دو حافظ ( غزل 32 حافظ )
غزل سیزدهم حافظ ( غزل 13 حافظ ) غزل سی و سه حافظ ( غزل 33 حافظ )
غزل چهاردهم حافظ (غزل 14 حافظ) غزل سی و چهارم حافظ ( غزل 34 حافظ)
غزل پانزدهم حافظ ( غزل 15 حافظ ) غزل سی و پنجم حافظ ( غزل 35 حافظ )
غزل شانزدهم حافظ (غزل 16 حافظ ) غزل سی و ششم حافظ ( غزل 36 حافظ )
غزل هفدهم حافظ ( غزل 17 حافظ ) غزل سی و هفتم حافظ (غزل 37 حافظ )
غزل هجدهم حافظ ( غزل 18 حافظ ) غزل سی و هشتم حافظ ( غزل 38 حافظ )