^Back To Top

تلگرام ملی کالا

تلگرام ملی کالا

غزل پانزدهم حافظ

 ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت

وی مرغ بهشتی که دهد دانه و آبت

خواهم بشد از دیده درین فکر جگرسوز

کاغوش که شد منزل و مأواگه خوابت

درویش نمی پرسی و ترسم که نباشد

اندیشه ی آمرزش و پروای صوابت

راه دل عشاق زد آن چشم خماری

پیداست از این شیوه که مست است شرابت

تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت

تا باز چه اندیشه کند رای صوابت

هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی

پیداست نگارا که بلند است جنابت

 

دور است سرآب در این بادیه هشدار

تا غول بیابان نفریبد به سرابت

تا در ره پیری به چه آیین روی ای دل

باری به غلط صرف شد ایام شبابت

ای قصر دل افروز که منزلگه انسی

یا رب مکناد آفت ایام خرابت

حافظ نه غلامی است که از خواجه گریزد

لطفی کن و بازآ که خرابم ز عتابت

1-      ای فرشته بهشتی! چه کسی روپوش از چهره ات به کنار زده و به دیدارت نایل می آید؟ و ای طاووس زیبا و مرغ بهشتی! چه کسی به تو آب و دانه داده و تو را می پروراند؟

قدسی: منسوب به عالم قدس، پاک و منزّه.

نقاب: پوشش و حفاظ پارچه یی نازک از توری تیره که بانوان به وسیله بندی بر روی پیشانی خود بسته و در جلوی صورت آویزان نموده در نتیجه آنها قادر به دیدن اطراف و اطرافیان از دیدن چهره آنها محروم بودند.

مرغ بهشتی: کنایه از طاووس است که آنهم مانند حضرت آدم از بهشت رانده شد، سمبل معشوق خوش اندام.

2-      در این خیال آزار دهنده و جگرسوز که آغوش گرم چه کسی دربرگیرنده و خوابگاه تست، خواب را از چشمان من ربوده است.

3-     پُرسشی از حال این درویش نمی کنی! از این می ترسم که اندیشه آمرزش و پروای پاداش آخرت در سر تو نباشد.

درویش نمی پرسی: از حال درویش نمی پرسی.

4-       آن چشمهای می زده، دل عشّاق را از راه به در بُرد و چنین بر می آید که چشمانت مست و خرابند.

راه زدن: راه را به قصد دستبرد بستن. راه دل زدن: غارت دل کردن.

خماری: خمارین، مخمور، دردسری که پس از صرف شراب و رفع مستی دست می دهد.

چشم خماری: چشم می زده و مست  که در ادبیات فارسی، نرگس نماد چشم مست و خمار معشوعه می باشد.

شرابت: شراب تو و در اینجا کنایه از چشمهای مست تو است.

5-      آن تیر عشوه یی که به سوی دلم رها کردی چندان کاری نبود تا بار دیگر رای درست تو چه اندیشه و اراده کند؟

6-      از این که هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی، بر می آید که آستان و درگاه منزلت بلند است! و ناله ما به آن نمی رسد.

جناب: درگاه، آستانه.

7-       در این بیابان تا سرچشمه آب راه زیادی است. به هوش باش تا غول بیابان با منظره سراب تو را نفریبد و از راه به در نبرد.

سَرِ آب: سرچشمه.

غول بیابان: موجودی افسانه یی و هیولا مانند که در بیابانها به سر برده و مسافرین را گول زده و با خود می برد.

سراب: زمین شوره زار مسطّح که در دل روز و زیر آفتاب در اثر انعکاس زاویه نور از دور به مانند آب نما و دریا به چشم مسافرین آمده و سبب گمراهی و انحراف آنها می شود.

8-       ای دل! روزگار جوانی تو به اشتباه و غفلت سپری شد. باید دید در این ایّام پیری چه راه و روشی را در پیش می گیری.

9-       ای کاخ امّید و آرزوهای دل من که جایگاه دلخواه دل منی، از خدا می خواهم که از چشم زخم و بلای روزگار در امان باشی.

10-   حافظ بنده یی نیست که سر از فرمان سرور و ولی نعمت خود برتابد. با من برسر لطف دیرین باز آی که از پرخاش و دلگیری تو آزرده خاطرم.

تعبیر و فال حافظ :

از در آشتی درآی، وگرنه ایام جوانیت خراب می شود. کاری نکن که در زمان پیری افسوس جوانی را بخوری. در همه حال به خدا پناه ببر. مواظب باش در راهی که قدم گذاشته ای به خطا نروی. به هشدار پیران گوش کن. فریب ظواهر را نخور و فقط بنده ی خداوند باش

غزل اول حافظ ( غزل 1 حافظ )

غرل دوم حافظ ( غزل 2 حافظ )

غزل سوم حافظ ( غزل 3 حافظ )

غزل چهارم حافظ (غزل 4 حافظ )

غزل پنجم حافظ (غزل 5 حافظ )

غزل ششم حافظ ( غزل 6 حافظ )

غزل هفتم حافظ (غزل 7 حافظ )

غزل هشتم حافظ (غزل 8 حافظ)

غزل نهم حافظ ( غزل 9 حافظ)

غزل دهم حافظ (غزل 10 حافظ)

غزل یازدهم حافظ ( غزل 11 حافظ )

غزل دوازدهم حافظ ( غزل 12 حافظ )

غزل سیزدهم حافظ ( غزل 13 حافظ )

غزل چهاردهم حافظ (غزل 14 حافظ)

منبع :  ملی کالا

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی

Copyright © 2015. melikala  Rights Reserved.