
دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست
که شنیدی که درین بزم و می خوش بنشست
که نه در آخر صحبت به ندامت برخاست
شمع اگر زان لب خندان بزبان لافی زد
پیش عشاق تو شب ها به غرامت برخاست
در چمن باد بهاری ز کنار گل و سرو
به هواداری آن عارض و قامت برخاست
مست بگذشتی و از خلوتیان ملکوت
به تماشای تو آشوب قیامت برخاست
پیش رفتار تو پا بر نگرفت از خجلت
سرو سِرکش که به ناز قد و قامت برخاست
حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری
کآتش از خرقه ی سالوس و کرامت برخاست
1- در راه عشق دل و دینم از دست برفت و رسوا شدم و معشوق مرا سرزنش کرد که دیگر گِردِ ما مگرد که بی نام و ننگ شده یی.
ملامت: سرزنش.
برخاست: بلند شد، پدید آمد.
2- آیا تا به امروز کسی را سراغ داری که پا در دایره دلدادگی نهاده و پایان کارش به پشیمانی نکشیده باشد.
3- شمع اگر زبان به لاف برابری با آن لبهای خندان گشود، به تاوان این گزافه گویی، همه شبها در پیش عاشقانِ تو، به پوزش بر سر پا ایستاد.
لاف: گزاف، ادّعای دروغ.
غرامت: تاوان، آنچه ادای آن لازم باشد، دادن مال به کراهت، خسارت.
4- در چمن، نسیم بهاری، به هوا و هواداری آن چهره زیبا و اندام رسا از کنار گل و سرو گذشته به سوی تو آمد.
مضمون ایت بیت را احتمالاً حافظ از این بیت نظامی در هفت پیکر گرفته است:
گل کمر بسته در شهنشاهی / خاک چون باد در هواخواهی
عارض: چهره.
قامت: اندام.
5- مستانه خرامیدی و از تماشای مست تو غریو شادی از ملایک آسمان برخاست چنانکه گویی قیامت بر پا شد.
خلوتیان: خلوتیها، خلوت نشینان، محرمان حضور.
ملکوت: بزرگی و چیرگی، پادشاهی الی الابد پروردگار ( در اصطلاح صوفیه عالم ارواح و عالم غیب و عالم معنی و باطن و مجرّدات)
خلوتیان ملکوت: ساکنان عالم معنی یا جهان غیب، ملائکه ها.
آشوب: شورش، غوغا، طغیان.
6- آن سرو سرکش چمن که به بالای خود می نازید در برابر خرامیدن و رفتار تو از شرمساری سر بلند نکرد.
پا بر نگرفت: بلند نشد، اظهار وجود نکرد.
7- حافظ! این خرقه درویشی را از تن به در آورده جان به سلامت ببر، چرا که به سبب ریاکاریِ کرامت فروشان، آتش از آن برمی خیزد.
سالوس: ریا، چرب زبانی، خُدعه.
کرامت: (جمعِ آن کرامات) کار خارق العاده و شگفت آور که از صوفی کامل سرزند.
سالوس و کرامت: ریاکاری در پوشش کرامت، کرامت فروشی
ایهامی در بیت هفتم یا مقطع کلام، آنجا که همیشه حافظ غرض اصلی خود را بیان می کند نهفته است و آن رنجش و ناراحتی از ریاکاری شیخ علی کلاه و مردم فریبی و نفوذ او در عوام النّاس است. این صوفی زیرک در کارهای تردستی و سحر و عوام فریبی ید طولایی داشت.
این غزل در زمان شاه شجاع به هنگامی که شیخ زین الدّین علی کلاه در اوج شهرت و مردم فریبی بود ساخته شده است. زمینه کلام حاکی از ناکامی نسبی شاعر پس از یک چند مصاحبت با محبوب و در تعریف و تمجید از اوست.
تعبیر و فال حافظ :
ایمانت را قوی تر کن تا از رنج ملامت نجات یابی. گرفتاریت برطرف می شود. اگر در عین غمگینی خندیدی شاهکار کرده ای. کسانی که طرفداری تو را می کنند و از آشوب و غوغا نجاتت می دهند. تغییری در خود و افکارت بده. بدی ها را آتش بزن و بخشندگی را در خود پرورش بده.
غزل یازدهم حافظ ( غزل 11 حافظ )
غزل دوازدهم حافظ ( غزل 12 حافظ )
غزل سیزدهم حافظ ( غزل 13 حافظ )
غزل چهاردهم حافظ (غزل 14 حافظ)
غزل پانزدهم حافظ ( غزل 15 حافظ )
غزل شانزدهم حافظ (غزل 16 حافظ )
غزل هفدهم حافظ ( غزل 17 حافظ )
غزل هجدهم حافظ ( غزل 18 حافظ )