پرینت
دسته: محصولات فرهنگی
بازدید: 7313

غزل 33 حافظ خلوت گزيده را به تماشا چه حاجت است

خلوت گزيده را به تماشا چه حاجت است

چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است

جانا به حاجتی که تو را هست با خدا

کخر دمی بپرس که ما را چه حاجت است

ای پادشاه حسن خدا را بسوختيم

آخر سال کن که گدا را چه حاجت است

ارباب حاجتيم و زبان سال نيست

در حضرت کريم تمنا چه حاجت است

محتاج قصه نيست گرت قصد خون ماست

چون رخت از آن توست به يغما چه حاجت است

جام جهان نماست ضمير منير دوست

اظهار احتياج خود آن جا چه حاجت است

 

آن شد که بار منت ملاح بردمی

گوهر چو دست داد به دريا چه حاجت است

ای مدعی برو که مرا با تو کار نيست

احباب حاضرند به اعدا چه حاجت است

ای عاشق گدا چو لب روح بخش يار

می‌داندت وظيفه تقاضا چه حاجت است

حافظ تو ختم کن که هنر خود عيان شود

با مدعی نزاع و محاکا چه حاجت است

بیت اول : سیر معنوی در کنج خلوت و گردش در کوئی که خانه دوست در آن قرار گرفته ، عارف اهل خلوت را از تماشای دشت و صحرا بی نیاز می سازد .

 بیت دوم :عزیز من ، قسم به نیازی که تو در برابر خدای خود داری ، یک لحظه بپرس که ما چه نیازی داریم .

بیت سوم : ای کسی که بر خوبان مقام سروری داری ، در غم تو سوختیم ، آخر به خاطر خدا سوال کن که من گدا چه حاجتی دارم .

گدا دراین بیت به معنی فقیر و مسکین نیست بلکه عارف است که نیازمند حسن جمال محبوب است .

بیت چهارم :صاحب حاجتیم و زبان گدائی نداریم ، در حضور کریم و بخشنده نیازی به خواهش و تمنا نیست .

بیت پنجم : اگر قصد جان ما داری ، نیاز به این نیست که حکایتی از برای گناهکاری ما بسازی ، وقتی هر چه هست متعلق به توست نیازی به یغما کردن نیست .

بیت ششم :وقتی باطن دوست مثل جام جم منعکس کننده تمنیات حاجتمندان است پس نیازی نیست که کسی حاجت خود را بر زبان بیاورد .

بیت هفتم :دیگر از کشتیبان منت نمی کشم که مرا برای صید مروارید به دریا ببرد ، ( وقتی مروارید را دارم دیگر به دریا نیاز ندارم .

بیت هشتم :ای داعیه دار بی مایه برو که با تو کاری ندارم ، دوستان حاضرند ، به دشمنان نیازی نیست .

بیت نهم :ای عاشق مسکین ، وقتی که لب جان بخش یار می داند که وظیفه و مقرری تو چیست پس نیازی نیست که از آن تقاضا کنی .

بیت دهم :حافظ سخن کوتاه کن که ارزش و فضیلت ، خود را نشان خواهد داد ، حاجتی نیست با آده پر مدعای مزاحم ، دعوا و مشاجره کنی .

– محاکا : به معنی حکایت کردن با یکدیگر ، گفت و گو .

تعبیر و فال حافظ :

چرا فکر می کنی کسی اندوه تو را نمی داند. خیال نکن که کسی ناله ها و آه های تو را درک نمی کند. از یاد خدا غافل نشو که تمام احوالات تو واقف است. گوهری را که تو در پی اش هستی حتی در عمق ترین دریاها که باشد به تو می دهد. از تو حرکت از خدا برکت.

تا زمانی که دست نیاز به سوی متکبران دراز می کنی به مقصود نخواهی رسید. به خود متکی باش و به خداوند توکل کن تا نیاز و خواسته ی تو برآورده شود. نیازمندان را از خود نران و مغرور و بی اعتنا نباش.

غزل اول حافظ ( غزل 1 حافظ )       غزل بیست و یکم حافظ ( غزل بیست و یکم حافظ )

غرل دوم حافظ ( غزل 2 حافظ )      غزل بیست و دوم حافظ ( غزل بیست و دوم حافظ )

غزل سوم حافظ ( غزل 3 حافظ )       غزل بیست وسوم حافظ غزل (غزل23حافظ)

غزل چهارم حافظ (غزل 4 حافظ )      غزل بیست و چهارم حافظ ( غزل 24 حافظ )

غزل پنجم حافظ (غزل 5 حافظ )        غزل بیست و پنجم حافظ ( غزل 25 حافظ )

غزل ششم حافظ ( غزل 6 حافظ )       غزل بیست و ششم حافظ ( غزل 26 حافظ )

غزل هفتم حافظ (غزل 7 حافظ )         غزل بیست و هفتم حافظ ( غزل 27 حافظ )

غزل هشتم حافظ (غزل 8 حافظ)         غزل بیست و هشتم حافظ ( غزل 28 حافظ )

غزل نهم حافظ ( غزل 9 حافظ)           غزل بیست و نهم حافظ ( غزل 29 حافظ )

غزل دهم حافظ (غزل 10 حافظ)          غزل سی ام حافظ ( غزل 30 حافظ )

غزل یازدهم حافظ ( غزل 11 حافظ )     غزل سی و یک حافظ ( غزل 31 حفاظ )

غزل دوازدهم حافظ ( غزل 12 حافظ )   غزل سی و دو حافظ ( غزل 32 حافظ )

غزل سیزدهم حافظ ( غزل 13 حافظ )  

غزل چهاردهم حافظ (غزل 14 حافظ)

غزل پانزدهم حافظ ( غزل 15 حافظ )

غزل شانزدهم حافظ (غزل 16 حافظ )

غزل هفدهم حافظ ( غزل 17 حافظ )

غزل هجدهم حافظ ( غزل 18 حافظ )

غزل نوزدهم حافظ ( غزل 19 حافظ )

غزل بستم حافظ ( غزل 20 حافظ )

غزل بیست و هفتم(غزل حافظ27)

غزل بیست وهشتم (غزل حافظ28)

منبع :  ملی کالا