پرینت
دسته: محصولات فرهنگی
بازدید: 5353

غزل بیست و ششم حافظ

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست

پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان

نیم شب، دوش به بالین من آمد بنشست

سرفرا گوش من آورد و به آواز حزین

گفت: ای عاشق شوریده ی من خوابت هست

عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند

کافر عشق بود گر نبود باده پرست

برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر

که ندادند جز این تحفه به ما روز الست

 

آن چه او ریخت به پیمانه ما، نوشیدیم

اگر از خمر بهشت است و گر باده مست

خنده ی جام می و زلف گره گیر نگار

ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست

بیت اول : با زلفهایی پریشان و چهره ی عرق نشسته و لبی خندان، در حال مستی، و با پیراهنی یقه باز، در حالی که شیشه شرابی در دست داشت و آواز می خواند ...

آشفته: پریشان.

خوی: با واو معدوله و بر وزن می به معنای عرق و خوی کرده به معنای عرق بر چهره نشسته است.

پیرهن چاک: یقه باز.

صُراحی: شیشه شراب.

بیت دوم :  با چشمانی پرخاشگر و لبانی دریغ گویان، نیمه شبی به بالین من آمد و بنشست.

نرگس: نام گلی و کنایه از چشم.

عربده جو: بدمست و پرخاشگر.

افسوس: حسرت، دریغ.

افسوس کنان: دریغ گویان.

توضیح: حافظ در این بیت اشاره به آواز حزین دارد و این نامی است که به گونه یی از آواز که به آن (نواخت) هم می گفتند اطلاق می شده و مسبوق به سابقه بوده است.

سعدی فرماید: چه خوش باشد آواز نرم حزین / به گوش حریفانِ مستِ صبوح / به از روی زیباست آواز خوش

که آن حظّ نفس است و این قوتِ روح

و در جای دیگر گوید: حزین نشسته حسودان دولتت همه سال / تو گوش کرده به آواز مطربانِ حزین

پس می توان گفت که آواز حزین نوعی از آواز نرم و گرم و گوشنواز بوده که در آن رگه یی از درد عشق نهفته و بازگو کننده حالت نگرانی و غمزدگی عاشق بوده است.

بیت سوم :  (آنگاه) سر به گوش من نهاده و با لحنی غمناک به من گفت ای خاطرخواه قدیمی من، خواب هم به چشمان تو می آید؟

آواز حزین: آوازی در مایه حزین و غمگین.

دیرینه: قدیمی.

خوابت هست؟: آیا می توانی بخوابی؟

بیت چهارم : عاشقی چون من را که چنین موهبت شبانه یی، همانند باده شبگیری نصیبش می شود اگر به پرستش و ستایش او نپردازد باری منکر عشق شده است.

باده شبگیر: باده شبانه.

کافر عشق: منکر عشق.

بیت پنجم : ای زاهد! ما می زدگان را شماتت مکن، چرا که جز این، ارمغانی در روز ازل به ما ندادند.

تُحفَه: هدیه، ارمغان، بدیع.

بیت ششم : ما آنچه را که دست ساقی ازلی از سهمیه ما، در پیمانه ما ریخت می نوشیم، می خواهد باده بهشتی باشد یا شراب انگوری.

خَمرِ بهشت: شراب بهشتی که خداوند در قرآن در آیه 21 سوره دَهر وعده داده است.

باده مست: شراب مستی آور، شراب انگوری.

بیت هفتم : چه بسیار، چهره خندانِ جامِ می و زلف تابدارِ دلداری سبب شکستن توبه، همانند توبه حافظ شده است.

خنده جام: اشاره به دهان گشاد پیاله است که به لب و دهان خندان تشبیه شده است.

گره گیر: گِره در گِره، چین و شکنج دار، مجعّد.

 شادروان دکتر خانلری در شماره دهم دوره پنجم مجلّد سخن در صفحۀ 736 طیّ مقاله ای می نویسند: این غزل در وزن و قافیه و معنا و مضمون و اسلوبِ بیان حاصل اندیشه و تصحیح و تکمیلِ یک عدّه از شعرا از قرن پنجم به بعد تا زمان حافظ می باشد.

مضمون آن، عبارتست از اعتراض دلدارِ شوخِ مست به زهد و تقوای عاشقِ عارف و نخستین بار در غزلی از سنایی دیده می شود:

شور در شهر فکند آن بت زنّار پرست / چون سحرگه ز خرابات برون آمد مست

 پرده راز دریده قدح می در کف / شربتِ کفر چشیده علم کفر به دست ...

پس از سنایی انوری همین مفاد و مضمون را در وزن و قافیه دیگر چنین بیان کرده است:

باز دوش آن صنم باده فروش / شهری از ولوله آورد به جوش

صبحدم بود که می شد به وثاق / چون پرندوش نه بیهُش نه بهوش

پس از انوری، ظهیر فاریابی از این مضمون و وزن پیروی کرده است:

یارِ می خواره من دی قدحِ باده به دست / با حریفان ز خرابات برون آمد مست

به دَرِ میکده بگذشت و صلایی در داد / سَرِ خُم را بگشاد و دَرِ غَم را در بست

و پس از ظهیر فاریابی، شیخ فریدالدّین عطّار همین مضمون را در وزنی دیگر پرورانده است:

نیم شبی سیمبرم نیم مست / نعره زنان آمد و در را شکست

هوش بشد از دل من کو رسید / جوش بخاست از جگرم چون نشست

و پس از عطّار نوبت به خواجوی کرمانی می رسد:

سحرگه ماه عقرب زلفِ من مست / درآمد همچو شمعی، شمع در دست

دو پیکر عقربش را زهره در برج / کمانکش جادویش را نیز در شست

آنگاه نوبت به حافظ می رسد که این هنرمند معجزه گر به زیباترین وجه این مضمون را تکمیل کرده و بیان می کند: زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست / پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست ...

تعبیر و فال حافظ :

چرا کاری را که به نفع تو نیست انجام می دهی و چیزی را که ارزشی ندارد به بهای گزاف می خواهی به دست آوری. گره کارت به دست خودت باز می شود. پس منتظر غیب منشین. متکی به بازوی خودت باش تا به مراد خود برسی.

 

غزل اول حافظ ( غزل 1 حافظ )       غزل بیست و یکم حافظ ( غزل بیست و یکم حافظ )

غرل دوم حافظ ( غزل 2 حافظ )      غزل بیست و دوم حافظ ( غزل بیست و دوم حافظ )

غزل سوم حافظ ( غزل 3 حافظ )       غزل بیست وسوم حافظ غزل (غزل23حافظ)

غزل چهارم حافظ (غزل 4 حافظ )      غزل بیست و چهارم حافظ ( غزل 24 حافظ )

غزل پنجم حافظ (غزل 5 حافظ )        غزل بیست و پنجم حافظ ( غزل 25 حافظ )

غزل ششم حافظ ( غزل 6 حافظ )

غزل هفتم حافظ (غزل 7 حافظ )

غزل هشتم حافظ (غزل 8 حافظ)

غزل نهم حافظ ( غزل 9 حافظ)

غزل دهم حافظ (غزل 10 حافظ)

غزل یازدهم حافظ ( غزل 11 حافظ )

غزل دوازدهم حافظ ( غزل 12 حافظ )

غزل سیزدهم حافظ ( غزل 13 حافظ )

غزل چهاردهم حافظ (غزل 14 حافظ)

غزل پانزدهم حافظ ( غزل 15 حافظ )

غزل شانزدهم حافظ (غزل 16 حافظ )

غزل هفدهم حافظ ( غزل 17 حافظ )

غزل هجدهم حافظ ( غزل 18 حافظ )

غزل نوزدهم حافظ ( غزل 19 حافظ )

غزل بستم حافظ ( غزل 20 حافظ )

منبع :  ملی کالا