ملی کالا محصولات ایرانی سایتی برای نیازمندیهاودانستنیهای روز

محصولات فرهنگی محصولات فرهنگی
^Back To Top

غزل چهل و سوم حافظ

صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است

وقت گل خوش باد کز وی وقت میخواران خوش است

از صبا هر دم مشام جان ما خوش می‌شود

آری آری طیب انفاس هواداران خوش است

ناگشوده گل نقاب آهنگ رحلت ساز کرد

ناله کن بلبل که گلبانگ دل افکاران خوش است

مرغ خوشخوان را بشارت باد کاندر راه عشق

دوست را با ناله شب‌های بیداران خوش است

نیست در بازار عالم خوشدلی ور زان که هست

شیوه رندی و خوش باشی عیاران خوش است

غزل چهل و دوم حافظ

حال دل با تو گفتم هوس است

خبر دل شنفتم هوس است

طمع خام بين که قصه فاش

از رقيبان نهنفتم هوس است

شب قدري چنين عزير و شريف

با تو تاروز خفتنم هوس است

وه که دردانه اي چنين نازگ

درشب تار سفتنم هوس است

اي صبا امشبم مدد فرماي

که سحرگه شکفتنم هوس است

از براي شرف به نوک مژه

خاک راه تو رفتنم هوس است

غزل چهل و یکم حافظ

گر چه باده فرح بخش و باد گل‌بیز است

به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است

صراحی ای و حریفی گرت به چنگ افتد

به عقل نوش که ایام فتنه انگیز است

در آستین مرقع پیاله پنهان کن

که همچو چشم صراحی زمانه خون‌ریز است

به آب دیده بشوییم خرقه‌ها از می

که موسم ورع و روزگار پرهیز است

مجوی عیش خوش از دور باژگون سپهر

که صاف این سر خم جمله دردی آمیز است

 

غزل چهل حافظ

المنه لله که در ميکده باز است

                           زان رو که مرا بر در او روی نياز است

خم‌ها همه در جوش و خروشند ز مستی

                         وان می که در آن جاست حقيقت نه مجاز است

از وی همه مستی و غرور است و تکبر

                        وز ما همه بيچارگی و عجز و نياز است

 رازی که بر غير نگفتيم و نگوييم

                        با دوست بگوييم که او محرم راز است

غزل سی و نهم حافظ

باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبرست

شمشاد خانه پرور من از که کمتر است ؟

ای نازنین صنم توچه مذهب گرفته ای

کت خون ما حلال تر از شیر مادر است

چون نقش غم زدور ببینی شراب خواه

تشخیص کرده ایم و مداوا مقرر است

ازآستان پیر مغان سر چرا کشم ؟

دولت دراین سرا و گشایش دراین در است

دی و عده داد وصلیم و درسر شراب داشت

امروز تا چه گوید و بازش چه درسر است ؟

درراه ما شکسته دلی می خرند و بس

بازار خود فروشی ، از آن سوی دگی راست

 
 

بیا که قصر امل سخت سست بنیادست

                                                بیار باده که بنیاد عمر بر بادست

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

                                              ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست

چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب

                                              سروش عالم غیبم چه مژده‌ها دادست

غزل سی و ششم حافظ

تا سر زلف تو در دست نسيم افتادست

دل سودازده از غصه دو نيم افتادست

چشم جادوی تو خود عين سواد سحر است

ليکن اين هست که اين نسخه سقيم افتادست

در خم زلف تو آن خال سيه دانی چيست

نقطه دوده که در حلقه جيم افتادست

زلف مشکين تو در گلشن فردوس عذار

چيست طاووس که در باغ نعيم افتادست

دل من در هوس روی تو ای مونس جان

خاک راهيست که در دست نسيم افتادست

35

غزل سی و پنجم حافظ

***برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست

مرا فتاد دل از ره تو را چه افتادست

میان او که خدا آفریده است از هیچ

دقیقه‌ایست که هیچ آفریده نگشادست

به کام تا نرساند مرا لبش چون نای

نصیحت همه عالم به گوش من بادست

گدای کوی تو از هشت خلد مستغنیست

اسیر عشق تو از هر دو عالم آزادست

اگر چه مستی عشقم خراب کرد ولی

غزل 34 حافظ کرم نمای و فرود آی

رواق منظر چشم من آشیانه تست

کرم نما و فرودآ که خانه خانه تست

به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل

لطیفه های عجب زیر دام و دانه ی تست

دلت به وصل گل ای بلبل سحر خوش باد

که در چمن همه گلبانگ عاشقانه ی تست

علاج ضعف دل ما به لب حوالت کن

که این مفرّح یاقوت در خزانه تست

به تن مقصّرم از دولت ملازمتت

ولی خلاصه جان خاک آستانه ی تست

Copyright © 2015. ملی کالا  Rights Reserved.