
غزل صدوپنجاه ویکم حافظ
دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمیارزد
به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمیارزد
به کوی می فروشانش به جامی بر نمیگیرند
زهی سجاده تقوا که یک ساغر نمیارزد
رقیبم سرزنشها کرد کز این باب رخ برتاب
چه افتاد این سر ما را که خاک در نمیارزد
شکوه تاج سلطانی که بیم جان در او درج است
کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمیارزد
چه آسان مینمود اول غم دریا به بوی سود
غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمیارزد
تو را آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی
که شادی جهان گیری غم لشکر نمیارزد
چو حافظ در قناعت کوش و از دنیای دون بگذر
که یک جو منت دونان دو صد من زر نمیارزد
فال حافظ:
غم و اندوه بیهوده برای کاری که فایده ای برایت ندارد، کاری ابلهانه بوده و به دشمنان خود اعتنایی ننما. هر کار بزرگ و خطیر، مشکل و دشوار بوده و نخست جوانب کار را بسنج و سپس شروع به کار کن
متاسفانه شما اندوه و رنج فراوان تحمل کرده و اینک افسوس برآمال و آرزوها و تلاش های گذشته می خوری،بدانید که اشکالی ندارد ماهی را هروقت از آب بگیری تازه میباشد، گذشته را کلاً رها کن و اندیشه را پاک کن طوفانی در زندگی شما پدیرار شد اینک در حال فروکش می باشد قناعت را پیشه کن و برخدای عزو جل توکل کن که به مرادت خواهی رسی
دنیا و تمام آنچه که در آن است نمی ارزد که بخواهی به خاطرش اشک ریخته و غصه بخوری. گول بعضی از افراد را نخور که می خواهند تو را از ایمانت جدا کنند و به راه کج بکشانند. اگر به حرف دوستانت گوش کنی پشیمان می شوی. قناعت پیشه کن تا اینکه تاج سلطنت روی سرت گذاشته شود.
ویژگی های روحی شما عبارت بوده از: اصیل ،خواب آلود ،دوستدار استراحت ،گاهی بی عار عدم علاقه به کار دیگران اهل خانه پرحرف، گاهی سطحی نگر ،رویایی دقیق پشتکاردار رفیق دوست بدون خطر ناز پرورده محتاط خوددار متین خسیس عاشق زندگی خوب راحت طلب ایراد گیر وسواسی هستید
همیشه مسافرت بهترین تسکین شما بوده و بیماری شفا پیدا میکند ،درزندگی جنابعالی تحول اساسی روی می دهد.همین هفته به یکی از مشاهد متبرکه برو نذرخود را ادا کن، خرید و فروش تفاوتی ندارد طلاق عملی شده و اما برای ازدواج مقدمات آن فراهم نمی باشد
سوره الواقعه از آیه 70 تا آخرش را بخوان تا بیمار سرطانی خانواده مشا بهبودش سریع شود، زیرا خطر اراو رفع شدهاست و ازدواج و خرید و موفقیت تحصیلی و علمی و تغییر شغل عملی گردد نگرانی شما موردی ندارد و ناشی از عدم اتکای به نفس جنابعالی می باشد .
نگیری: کشورگشایی. دلق: خرقه کبود رنگ آستین کوتاه پشمین که اگر وصله دار باشد به آن مرقع و اگر رنگ و رو رفته و یا رنگارنگ باشد ملمع گویند.
سجاده: جانماز ، پارچه یا فرشی که بر روی آن نماز می گزارند، ساغر: جام شراب خوری.
زهی: آفرین ، رقیب: مراقب، نگهبان ، رخ برتاب : روی بگردان.
شکوه: جلال: جلال وعظمت ، درج: ثبت شده ، نوشته شده ، به بوی: در آرزوی.
غلط کردم: اشتباه کردم ،غم لشکر:دردسر نگهداری سپاه .
معانی ابیات غزل۱۵۱حافظ
بیت اول: سراسر دنیا به این نمی ارزد که یک لحظه غم بگذرد. خرقه ما را بفروش ومی بخر که ارزش آن بیشتر از این نیست
بیت دوم: بر سجاده تقوا ، که در محله می فروشان با یک جام شراب معاوضه نمی کنند. زیراکه به یک جام نمی ارزد .
بیت سوم: مراقب و دربان خانه معشوق ، شماتت کنان گفت که از این در دور شو . برای سر ما چه پیش آمده که به اندازه خاک دری ارزش ندارد؟
بیت چهارم:فرّ و شکوه تاج شاهی که با ترس کشته شدن همراه است مقام فریبنده ایست که به از دست دادن سر نمی ارزد.
بیت پنجم:نخست ، ترس از دریا ، در برابر آرزوی منافع آن کم و کوچک جلوه می کرد. این اشتباه من بود چرا که ترس از طوفان دریا به قد دانه مروارید نمی ارزد .
بیت ششم: بهتر این است که ترک دیدار دوستداران خود کرده ، چرا که شور و شوق کشور گشایی به درد سر نگهداری سپاه آن نمی ارزد.
بیت هفتم: مثل حافظ قناعت را پیشه کن و از تعلقات این دنیا چشم بپوش . زیرا که یک جو منت مردمان پست کشیدن به دویست من طلا نمی ارزد
شرح ابیات غزل ۱۵۱ بر وزن غزل: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن