
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
آری به اتفاق جهان میتوان گرفت
افشای راز خلوتیان خواست کرد شمع
شکر خدا که سر دلش در زبان گرفت
زین آتش نهفته که در سینه من است
خورشید شعله ایست که در آسمان گرفت
میخواست گل که دم زند از رنگ و بوی دوست
از غیرت صبا نفسش در دهان گرفت
آسوده بر کنار چو پرگار میشدم
دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت
آن روز شوق ساغر می خرمنم بسوخت
کاتش ز عکس عارض ساقی در آن گرفت
خواهم شدن به کوی مغان آستین فشان
زین فتنهها که دامن آخرزمان گرفت
می خور که هر که آخر کار جهان بدید
از غم سبک برآمد و رطل گران گرفت
بر برگ گل به خون شقایق نوشتهاند
کان کس که پخته شد می چون ارغوان گرفت
حافظ چو آب لطف ز نظم تو میچکد
حاسد چگونه نکته تواند بر آن گرفت
وزن غزل: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات
بحر غزل: مضارع مثمن اخرب مکفوف مقصور
بیت اول : زیبایی تو با همدستی رفتار دلپسند و جَذّابت، دنیا را مسخر کرد. بلی چنین است که با اتحاد و همپشتی میتون جهان را تسخیر کرد.
بیت دوم : شمع بر آن بود که راز خلوت گوشهنشینان را برملا سازد. شکر خدای را که آتش راز درونش زبانش را شعلهور ساخت.
بیت سوم : خورشید آسمان شعلهیی از آتش درون دل من است که در سینه آسمان در گرفته است.
بیت چهارم : گل بر آن بود که پیوسته لاف برابری با رنگ وبوی دوست بزند. خدای را شکر که باد صبا از روی غیرت نفسش را در دهانش بند آورد او را پرپر کرد
بیت پنجم : آسوده خاطر به مانند شاخه پرگار (در کنار این دایره مینایی) به راه خود میرفتم. روزگار به مانند نقطه مرکز دایره مرا درمیان گرفته و محاصره کرد.
بیت ششم : از آن روزی که با چشم دل تصویر چهره ساقی (دهر) را در ساغر میدیدم، آتش اشتیاق به جام باده، خرمن هستی مرا به آتش کشید.
بیت هفتم : از دست این فتنه و آشوبهایی که دامن این دوره آخرالزمان را فرا گرفته، برآنم تا با ترک همه علائق به میخانه کوی مغان پناه ببرم.
بیت هشتم : می بنوش. زیرا هر کس که پایان کار زندگی را به فراست دریافت، شانه از زیر بار سنگین غم تهی کرده و به پیمانه سنگین شراب روی آورد.
بیت نهم : با خون شقایق بر برگهای آن گل چنین نوشتهاند که هرکس به درجه پختگی و آزمودگی رسید به شراب ارغوانی رنگ روی آورد.
بیت دهم : حافظ، در حالی که از چهره شعر تو عرق لطافت و طراوت میچکد دیگر چگونه حسود میتواند بر آن ایرادی بگیرد.
حسن: زیبایی.
ملاحت: نمکین، با نمک بودن، رفتار دلپسند و جذاب.
آری: بلی، همینطور است.
اتفاق: همپشتی، سازگاری، همکاری، اجماع موافقت.
افشا: فاش کردن، برملا کردن.
سردلش: آتش حسادتی که در دلش بود، راز درونش.
آتش نهفته: سوز درون وپنهانی، کنایه از آتش عشق.
غیرت: رشک و حسد بردن، حمیت و نگاهداری از ناموس و عزت و شرف، و در اصطلاح صوفیه مراد از غیرت، حمیت محب است بر طلب قطع تعلق محبوب از غیر یا تعلق غیر، ازمحبوب و آن سه گونه است: غیر محب، غیر محبوب و غیرت محبت.
پرگار: آلت مهندسی برای رسم دایره و در این بیت شاعر از عبارت (آسوده در کنار) منظورش شاخه بیرونی پرگار است که محیط و کنار دایره را رسم میکند و منظور دوران چو نقطه… شاخهثابت پرگار است که نقطه میانی و وسط دایره را پایگاه خود قرار دادهاست.
کوی مغان: کنایه از میخانه است.
آستین فشان: ترک علاقه کردن، پشت پا زدن، با دست اشاره نفی و رد کردن، حرکات موزون دست به هنگام رقص صوفیان به معنای ترک علائق دنیا.
رطل: واحد مایعات و واحد جامدات بوده و در اینجا منظور کیل واحد مایعات است که از پیمانه بزرگتر است.
نکته گرفتن: ایراد گرفتن.
این غزل به خاطر یکی از فتوحات دوره حکومت شاه شجاع سروده شده و شاعر از پیروزی شاه شجاع در یکی از جنگلهای خانگی اظهار شادمانی میکند چه شاعر دربیت چهارم رقیب شاه را به گل تشبیه کرده که عمرش مانند گل بیداوم و در اثر تندباد غیرت حوادث پرپر شده است و تشبیه رقیب به گل دلیل بر این است که رقیب، یک برادر میتواند باشد و احتیاط شرط کار است و نباید زیاد به طرف متخاصم تاخت زیرا از این برد و باختهای داخلی زیاد اتفاق میافتاد. در این غزل حافظ از مشکلاتی که جریانات روزگار برای او پیش آورده و او را درگیر معضلات حکومتی نموده گلایه دارد و صراحتاً میگوید من آسوده به کار وزندگی خودم مشغول بودم که دست تصادف مرا در صحنه بگیر و ببند حوادث سیاسی گرفتار ساخت و این یکی از علامتهای روشن واضحی است که خط مشی زندگی حافظ را به ما مینمایاند. او علیرغم میل باطن به طرف سیاست و طرفداری از یک مرکز قدرت کشیده شده و در اثر این رویداد گرفتار رقابت و مشکلات و ایذاء دستجات دیگر قرار گرفته است. بیت هفتم این غزل آئینه تمام نمای وضعیت آن روزگار است چرا که شاعر آن دوره را به سبب فتنه و جنایتها و آشفتگیها دوره آخرالزمان دانسته و چاره کار خود را در کنارهگیری و بادهنوشی میداند.
مطلب دیگر آنکه در بیت مقطع شاعر از یکی دیگر از مشکلات خود صحبت به میان میآورد و آن حس رقابت و حسادتی است که در بین شعرای آن دوره وجود داشته و همیشه حافظ را رنج میداده است چرا که دشمنان چشم دیدن شعر و شهرت و محبوبیت او را نداشتهاند.
در این غزل حافظ مضامین به کار گرفته خود را از نظامی گنجوی گرفته و به نحو شایستهتری ارائه میدهد:
۱- مضمون مطلع غزل حافظ را نظامی در لیلی و مجنون چنین سروده است:
پرکندگی ازنفاق خیزد
پیروزی از اتفاق خیزد
۲- مضمون بیت سوم غزل حافظ را نظامی در لیلی و مجنون به این صورت آفریده است:
خورشید که او جهانفروز است
از آه چو آتشم به سوز است
۳- مضمون بین نهم غزل حافظ را نظامی در هفت پیکر چنین سروده است:
کاتبالوحی گل به آب حیات
برشقایق به خون نوشته برات
تعبیر و فال حافظ :
تنهایی کاری از پیش نمی بری، احتیاج ب یک همکار و همدل داری که در ضمن راز تو را فاش نکند. گرمای عشق تو بدون کمک دوست سرد می شود و به یر نمی رسد. آسوده خاطر باش که او تکی گاه خوبی برای رسیدن تو به حاجاتت می باشد و راه ر برایت میسر می سازد.