
غزل صدوهشتادوهفتم حافظ
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند
عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند
ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند هر آن که خدمت جام جهان نما بکند
طبیب عشق مسیحادم است و مشفق لیک چو درد در تو نبیند که را دوا بکند
تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند
ز بخت خفته ملولم بود که بیداری به وقت فاتحه صبح یک دعا بکند
بسوخت حافظ و بویی به زلف یار نبرد مگر دلالت این دولتش صبا بکند
فال حافظ:
اگر از این نیت صرف نظر کنید به مراتب بهتر است زیرا موجب رنج و ناراحتی شدید بسیار در دلهره و عذاب به سر می بری درحالیکه برای انجام کارهای بزرگ باید با حوصله دقت تدبیر و آگاهی گام برداشت تا موفق گشته و این نکته مهم را درنظر داشته که با چگونگی رفتارتان به مردم یاد دهید چگونه با شما رفتار کنند و سوره المومنون را در شبی آسوده از آیه 70تا 95 با حضور قلب و معنی بخوانید وتسبیح حضرت زهرا گشایش حاصل می گردد
معنی ابيات غزل187حافظ
بیت اول: اي دل بسوز و بگداز كه از سوز وگداز تو كارها بر امده و يك دعاي نيمه شب صد گونه بلا را دفع و برطرف خواهد كرد.
بیت دوم:سرزنش وناز يار زيبا رو را مانند عاشقان با ميل و رضا تحمّل نموده، زيرا يك غمزه وعشوه و رفتار شيرين اوتلافي صد بار بي مهري اورا خواهد كرد.
بیت سوم:همه حجاب و موانع از عالم محسوس خاكي تا عالم بالا از پيش چشم فردی كه در خدمت صفا و جلا دادن جام جهان نماي قلب خود باشد برداشته خواهد شد.
بیت چهارم: عشق، طبيعي مهربان و صاحب نَفَس روح بخشي مسيحيايي است اما چون تو درد عشق نداري او چه كسي را معالجه كند؟
بیت پنجم: كارت را به خداي خود واگذار و اميدوار باش كه اگر مخالفان به تو رحم نمي كنند خدا به تو رحم خواهد كرد.
بیت ششم: سحرخيز بيدار دلي به هنگام نماز صبح در حق من دعايي بكند ،تا بخت خفته من بيدار شود.
بیت هفتم: در آتش دوري گداخت و نشاني وبهره و بويي از گيسوي يار نصيبش نشد. شايد بادصبا اورا به اين دولت راهنمايي كند.
با خداي خود انداز : به خداي خود واگذار كن ، طبيب عشق: ( اضافه تشبيهي ) عشق به طبيب تشبيه شده .
عرفا : قلب انسان و محل تجلي عشق الهي ، بوئي:اثر ونشانه يي ، رايحه يي
مدعي :صاحب ادعا ي ناروا
بخت خفته: بنا به عقيده قدما بخت ودولت هر كس ممكن است ، خفته يا بيدار باشد و كسي كه بختش بيدار باشد . با دولت و خوشبختي قرين است.
شرح ابيات غزل 187:وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن و بحر غزل: مجتث مثمن مخبون محذوف