
صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
ور نه اندیشه این کار فراموشش باد
آن که یک جرعه می از دست تواند دادن
دست با شاهد مقصود در آغوشش باد
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد
شاه ترکان سخن مدعیان میشنود
شرمی از مظلمه خون سیاووشش باد
گر چه از کبر سخن با من درویش نگفت
جان فدای شکرین پسته خاموشش باد
چشمم از آینه داران خط و خالش گشت
لبم از بوسه ربایان بر و دوشش باد
نرگس مست نوازش کن مردم دارش
خون عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد
به غلامی تو مشهور جهان شد حافظ
حلقه بندگی زلف تو در گوشش باد
وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان
بحر غزل: رمل مثمن مخبون اصلم مسبغ
بیت اول : اگر صوفی در خوردن باده زیادهروی نکند گوارای وجودش، وگرنه فکر شرابخواری از سر او دور باد.
بیت دوم : و آن کسی که می تواند از یک پیمانه زیادی چشم پوشیده و از دست بنهد، دستش در آغوش محبوبش باد.
بیت سوم : الف: پیر و مرشد ما گفت که بر قلمی که سرنوشت آدمی را رقم میزند خطا و ناروایی نرفته است، آفرین بر نظریه پاک او که پوشاننده خطاست.
ب: مرشد ما گفت درکار تعیین سرنوشت، سهو وخطایی نرفته است آفرین بر نظریه پاک او که خطای خطاکاران را میپوشاند.
بیت چهارم : شاه ترکان، گوشبهحرف دشمنانمیدهد از ستمی که برسیاووش رفته استشرمش باد.
بیت پنجم : چشمانم از آینه دارانی است که خال و خط او را مینمایاند، خدا کند که لبم هم از بوسه دهندگان بر و دوشش باشد.
بیت ششم : هرچند ازرویغرور و خودخواهیبا منحرفی نزد، جان من فدای آندهان لب بسته باد.
بیت هفتم : هرگاه چشم مخمور نوازشگر و مردمنواز او، قدح قدح خون عاشقان را بیاشامد، براو گوارا باد.
بیت هشتم : حافظ به بندگی و ارادتمندی تو در جهان مشهور شده است، پیوسته حلقه غلامی زلف تو در گوش او باد.
صوفی: پشمینه پوش پیرو طریقه تصوف.
نوشش باد: گوارایش باد.
آنکه یک جرعهیی از دست تواند دادن: کسی که به منظور اعتدال در شرب باده میتواند در آشامیدن مفرط کف نفس کند.
شاهد مقصود: (اضافة تشبیهی) مقصود به شاهد تشبیه شده است.
قلم صنع: قلم آفرینش جهان.
مظلمه: دادخواهی، شکایت از ظلم، ستمی که برکسی وارد شود.
خونسیاووش: خونی که از سیاووش به زمین ریخته شد، گیاه خون سیاووش، یا پر سیاووشان که نوعی سرخس و تببر بوده و در جاهای مرطوب و کمنور مانند دهانه قناتها میروید و مشهور است که با ریختن خون ناحق سیاووش توسط افراسیاب بر زمین این گیاه روئیده شد. توضیحاً ساقههای این گیاه به رنگ قرمز و برگهای آن عیناً به مانند برگ شبدر بوده و رنگ قرمز ساقهها سبب وجه تسمیه آن شده است.
کبر: تکبر، نخوت.
شکرین پسته خاموش: لب و دهان شیرین و ساکت.
خط و خال: موهای تازه رسته بر عارض، سبلت نوجوان و خال چهره.
بر و دوش: سینه و شانه.
نرگس مست: چشم مخمور.
این یکی از غزلهای بحث انگیز شاعر هنرآفرین و گزیده گوی ما حافظ شیرازیست که هم در شأن نزول آن و هم درمعنای بیت سوم آن بسیار قلمفرسایی شده و نظریات مختلفی ارائه گردیده است. از آنجایی که نقل و تشریح همه نظریهها در اینجا مقدور نیست آنچه را پس از مطالعه همه نظریهها به عقل سلیم جور میآید خواهیم آورد:
غزل در زمان شاه شجاع و به هنگامی سروده شده است که جنگ لفظی و کشمکش فیمابین حافظ و شیخزینالدین کلاه و عبدالله بنجیری به دربار شاه کشیده شده و شاه شجاع با استماع نظریات مدعیان حافظ، هرچند از شماتت حافظ خودداری نموده لیکن به منظور احتیاط از جانبداری صریح او نیز سرباز زده است. غزل از سه موضوع تشکیل شده است: موضوع اول: در بیت مطلع و بیت دوم که شروع غزل است بحثی دربارة نحوه شرب شراب و رعایت اندازه و احتیاط دارد. این نه به آن معناست که حافظ میخواهد صوفی یا صوفیانی را نصیحت یا تخطئه کند بلکه از آنجا که اصل موضوع بر سر بادهنوشی و تعریف صریح و فاحش از شرابخواری او است، موضوعی که مدعیان حافظ دستاویز شکایت و مخالفت خود قرار دادهاند، حافظ میخواهد بگوید که من از عقیده خود برنمیگردم و شرب باده را در حد اعتدال مجاز میدانم. همانطور که ابوعلیسینا هم بر این عقیده بوده است و در این باره چنین میسراید:
به طعم تلخ چو پند پدر ولیک مفید
به نزد جاهل باطل، به نزد دانا حق
حلال گشته به تجویز عقل بر دانا
حرام گشته به فتوای شرع بر احمق
حلال بر عقلا و حرام برجهال
که می محک بود و خیر و شر ازو مشتق
موضوع دوم: در بیت سوم غزل و با یک دنیا معنی خلاصه میشود. توضیح اینکه حافظ به سرنوشت محتوم معتقد و کراراً این موضوع را با الفاظ و عبارات مختلف بازگو کرده بطوری که دیگر جای اگر و مگر و توجیه باقی نگذاشته است.
در این بیت حافظ به زبان پیر، این موضوع را به میان کشیده و از شرابخواری خود دفاع میکند و سخن سربسته او به این معناست که قلم صنع که من را رندی شرابخوار رقم زده است خطا نکرده است و ای آفرین بر این نظریه پاک پیر ما که در توجیه خطای من به کار رفته و خطای مرا سبک جلوه داده و من خطا کار را متجاهر به فسق و مخالف شریعت نمیداند. بنابراین به هیچوجه منظور شاعر بیان مستقل یک نظریه که از قلم صنع درمبداء آفرینش سرزده که نمیتوان آنها را بالصراحه بیان کرد نیست بدلیل اینکه در میان غزلی که بازگویی از شرح حال خود و مدعیان خود و نظریه شاهشجاع مطرح است یک مطلب معترضه هرگز نمیتواند مورد قبول باشد و از سلیقه حافظ نیز به دور است.
موضوع سوم شرح قضایاست. شاعردر بیت چهارم و پنجم و ششم و هفتم و هشتم به توضیح ماجرا پرداخته و میگوید شاهشجاع (شاه ترکان، شاهی که از طرف مادری نسبش به ترکان قراختایی میرسد) حرفهای بیپایه و اساس مدعیان من را میشنود و تلویحاً به گوش دل میگیرد و این به مانند همان رویداد سعایت سخنچینان دروغگویی مانند گرسیوز برادر افراسباب است که نظر افراسیاب را نسبت به سیاووش، داماد افراسیاب به خطا گرایش داده و سبب قتل سیاووش میشوند و دردنبال آن اضافه میکند هرچند شاه با شنیدن این تهمتها علناً به من اعتراضی نکرد من از این خاموشی او بینهایت سپاسگزارم و با تعریفی چند خود را غلام و چاکر شاه قلمداد میکند.
تعبیر و فال حافظ :
در جمع آوری پول و ثروت خیلی زیاده روی می کنی. بیش از اندازه برایت دردسر ساز می شود. قسمتی از مالت را انفاق کن آن وقت است که به مقاصد دیگر خود هم می رسی. مدعی هستی که مظلوم واقع شده ای اما اینطور نیست بلکه یک عده هستند که زیردست تو مظلوم واقع می شوند و تو به آنها فکر نمی کنی. مردم دار باش. کرم داشته باش. تو هم بنده ی خدا باش تا همیشه از خوبی زبانزد باشی.