
1- زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
2- بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت
3- رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
4- در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
5- چشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندی
جانا روا نباشد خون ریز را حمایت
6- در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشهای برون آی ای کوکب هدایت
7- از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بینهایت
8- ای آفتاب خوبان میجوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت
9- این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت
10- هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت
11- عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
وزن غزل: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن
بحرغزل: مضارع مثمن اخرب
بیت اول : از آن یار دلنواز تشکری به همراه شکایتی با هم دارم و اگر تو در عشق نکتهسنجی به این حکایت گوش فرادار.
بیت دوم : هر خدمتی که کردم بدون مزد و منت بود. خدایا مخدوم بیالتفات نصیب کسی نشود.
بیت سوم : کسی به رندان قلندر توجهی ندارد گویی آنهایی که اولیای صادق و یکرنگ را میشناختند از این ولایت رفتهاند.
بیت چهارم : الف: ای دل، درکمند سرزلف او نیفت زیرا در آنجا چه بسیار سرهای بریده بیگناه را خواهی یافت.
ب: ای دل به دنبال کشف پیچیدگیهای راز آفرینش مباش که چه بسیار سرهای بیگناه بر سر این کار رفته است.
بیت پنجم : با رضایت و تأیید تو چشمانت با غمزه و کرشمه سبب ریختن خون ما شد. عزیز من حمایت و پشتیبانی از خونریز روا وشایسته نیست.
بیت ششم : در این شب تیره و تار، راه مقصود و هدف را گم کردهام. این ستاره جدی هدایتگر برای راهنمایی من از گوشهیی سربرآور.
بیت هفتم : به هر سو که رفتم جز ترس و وحشت چیزی عایدم نشد. از این بیابان و راه بیپایان بپرهیز و برحذر باش.
بیت هشتم : چگونه میتوان پایانی برای این راه تصور کرد. راهی که در بدو امر از صد هزار منزل بیشتر به نظر میرسد.
بیت نهم : با اینکه سبب آبروریزی من شدهیی، روی از تو بر نمیگردانم، چرا که تحمل ظلم و جور از دوست، بهتر از مراعات از طرف دشمن است.
بیت دهم : حتی اگر به مانند حافظ بتوانی قرآن را با چهارده روایت قرائت کنی، باز باید عشق به فریاد تو برسد تا از راه عرفان رستگار شوی.
دلنواز: نوازش دهنده دل، دلآرام، مهربان.
نکته: سخن پاکیزه و بکر، مطلبی که با دقت نظر درک آن ممکن باشد، مضمون لطیف.
نکتهدان: داننده مضامین لطیف و بکر.
خوش: خوب.
مخدوم: صاحب اختیار خادم، سرور، فرمانده، آمر به خدمتگزار.
مخدوم بیعنایت: (استعاره) معشوق بیملاحظه و نامهربان.
ولی: نامی از نامهای خدای تعالی، در اصطلاح صوفیه به معنای پیرومراد، فانی در خویش و باقی به مشاهده حق تعالی، دوست صدیق و یار نیکان.
ولیشناسان: عارفان وشناسندگان مردانحقکه اخفایحالخودکنند، شناسندگانمقربان الهی.
مپیچ: درگیرمشو.
به غمزه: با ناز و کرشمه.
کوکب: ستاره.
کوکب هدایت: ستاره راهنما، ستارهیی که در شب مسافران را راهنمای جهت است (جدی)، اشاره به آیه شریفه ۱۶ سوره نحل: و علامات و بالنجم هم یهتدون. و علامات و به ستارهیی ایشان راه مییابند.
نهایت: انتها، پایان.
بدایت: آغاز.
بردی آبم: آبرویم را بردی.
روی از درت نتابم: از درگاه تو رو گردان نمیشوم.
رعایت: مراعات، منظور نظر وزیر حمایت.
چارده روایت: در زمان حضرت رسول اکرم (ص) کاتبان وحی آیات نازل شده توسط نبی اکرم (ص) را مینوشتند لیکن به سبب متداول نبودن اعراب و نقطه و دستورات نحوی، اشکالاتی در قرائت پیش میآمد که تا پیامبر (ص) در قید حیات بودند توسط ایشان رفع میشد. بعد از رحلت حضرت رسول اکرم (ص) و وفات بعضی از کاتبان، ضرورت تدوین نسخة صحیح قرآن حس شد و در زمان خلفاء اربعه در این امر مهم کوششهای پیگیر به عمل آمد. مبنای کار براین بود که زیدبن ثابت که خود یکی از کاتبان وحی بود یک هیئت ۱۲ نفری از افراد صلاحیتدار را تشکیل و در طول مدت ۶ سال ۷ نسخه ازقرآن کریم تهیه و هر نسخه توسط یک قاری به بلادی ارسال شد تا مسلمین آن بلاد را تعلیم دهند. این هفت قاری هرکدام دو راوی داشتند و قرائت قرآن بوسیله این چهارده راوی، متداول و به ما رسیده است و این مختصری است از چگونگی وشرح کتابت و قرائت و انتشار قرآن در صدر اسلام.
با اندکی دقت در مفاد ابیات این غزل و تشابه وزن و قافیه و معانی گلهآمیز به این نتجه میرسیم که حافظ از شاهشجاع بیاعتنایی دیده و از پایان کارخویش بیمناک و در کار خویش سرگردان و حیران بوده است.
شاعر در بیت اول و دوم زیر نام (آن بار دلنواز) از شاه شجاع یاد کرده و ضمن تصدیق مساعدتهای قبلی او درحق خود، گلهمند رفتار و بیعنایتیهای فعلی اوست.
در این غزل دو موضوع به ظاهر از هم جدا و در واقع پیوسته به هم مطرح است. موضوع نخست گلهمندی از شاه شجاع و موضوع دوم مطرح ساختن چند نظر عرفانی دارای ایهام نگرانی و تشویش از دنبالهروی خطمشی گذشته خود است. شاعر در دوراهه تردید و تصمیم، تردید از صحت راهی که در گذشته پوئیده و تصمیم به ادامه آن دستخوش نگرانی است. در بیت نهم صراحتاً خود را طرفدار و ادامه دهنده راه دوستی با شاه شجاع قلمداد میکند اما بلافاصله در بیت مقطع از اینکه موفقیت نصیب او شود دچار تردید میشود و به خود میگوید با همه اقدامات و کوششهای تو شرط موفقیت در آن است که تو با کمک عشق بر این مشکل خود به پیروزی دست یابی.
دربارة قراء سبعه شاعری نام آنها را در شعر زیر آورده است:
استاد قرائت بشمرپنج و دو پیر
بو عمر و علا و نافع و ابن کثیر
پس حمزه و ابنعامر و عاصم دان
زین جمله کسائی شمر و هفت بگیر
هریک از این قاریان دو راوی داشته که توسط این چهارده نفر چگونگی قرائت این استادان هفت گانه به ما رسیده است.
تعبیر و فال حافظ :
اگر کار را برای رضای خداوند انجام داده ای پس چرا دیگر شکایت می کنی. خداوند مزد تو را می دهد. پیر دانایی راه تاریک تو را با علم خودش روشن می کند ولی راه بسیار طولانی و مقصد دور است. تو از عاقبت گناه باخبری پس چرا گناه می کنی. با توسل به قرآن آبروی ریخته ات بر می گردد.