ملی کالا محصولات ایرانی سایتی برای نیازمندیهاودانستنیهای روز

غزل دویست ونهم حافظ قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود غزل دویست ونهم حافظ قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
^Back To Top

تلگرام ملی کالا

تلگرام ملی کالا

 

غزل دویست ونهم حافظ

قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود         ور نه هیچ از دل بی‌رحم تو تقصیر نبود

من دیوانه چو زلف تو رها می‌کردم       هیچ لایقترم از حلقه زنجیر نبود

یا رب این آینه حسن چه جوهر دارد     که در او آه مرا قوت تاثیر نبود

سر ز حسرت به در میکده‌ها برگردم     چون شناسای تو در صومعه یک پیر نبود

 نازنینتر ز قدت در چمن ناز نرست         خوشتر از نقش تو در عالم تصویر نبود

تا مگر همچو صبا باز به کوی تو رسم    حاصلم دوش بجز ناله شبگیر نبود

آن کشیدم ز تو ای آتش هجران که چو شمع    جز فنای خودم از دست تو تدبیر نبود

آیتی بود عذاب انده حافظ بی تو         که بر هیچ کسش حاجت تفسیر نبود

فال حافظ

 شما چیزی را از دست داده که از اندیشه و خاطر جنابعالی یاخانواده خارج نمی شودو همه از این وضع ناراحت هستید این امر براثر اشتباه پیش آمده و چارهای برای آن فعلاً متصور نمی باشدولی امید ار نباید از دست داد به زودی جبران می گردی

شما به چیزی یا کسی وابسته شده اید که به کرشمه چشم او نیز قانع می باشی و بر سر دوراهثی قرار دارید اینجانب به شمامی گویم که اگر می توانید ازاین کار دست بردارید زیرا مقدمات آن فراهم نشده است و رقیبان زیادند و اگر نمی توانید به یکی از مشاهدمتبرکه بروید و دعا کنید و نذری نمود توکل برخدا نماییدک گشایش حاصل گردد

 تقصیر خودت است که همه چیز را از دست داده ای. تو لایق داشتن همه چیز بوده ای اما الان حسرت همه ی آنها را می کشی. احساس پیری کرده و فعلا" کاری از دستت برنمی آید. عذاب و ناراحتی تو را همه می فهمند ولی کسی کمکی به تو نمی کند. خودت باید دوباره همه چیز را بسازی

معنی بیت های غزل 209حافظ

بیت اول:کشتن این در دمند رنجور با شمشیر تو مقدر و قسمت نشده بود وگرنه دل بی رحم تو در این راه از هیچ کاری فرو گذار نکرده .

بیت دوم: آنگاه که من دیوانه از سر زلف تو دست بر نداشتم ، هیچ چیز سزاوار تر از این نبود که به زنجیرم بکشند .

بیت سوم: خدایا ! این چهره روشن آیینه مانند تو از چه سرشته شده که آه گرم سینه من نتواست در آن اثری بگذارد

بیت چهارم:بدان سبب از روی سرگردانی از میخانه ها سر در آوردم که در خانقاه پیر و مرشدی که تو را بشناسد وجود نداشت .

بیت پنجم:در چمن زیبایی و دلبری ، از ناز تو نازپروده تر دلربایی سر بر نیاورده و در عالم حس و تصور ، خوش نقش تر از تو چیزی در خیال مجّسم نشده

بیت ششم:شاید مانند نسیم سحری ، بار دیگر گذارم به سر کوی تو بیفتد ، شب پیشین کاری غیر از ناله شبانه نداشتم.

بیت هفتم:ای آتش فراق چنان در تو گداخته شدم که برای رهایی از آن جز اینکه مانند شمع بسوزم و تمام شوم راهی برایم نمانده بود.

هشتم:بیت غم دوری تو برای حافظ چنان بلا و شکنجه یی بود که دیگر نیازی به شرح و بسط و توصیف برای دیگران نداشته

شرح ابیات غزل209

وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات

بحر غزل: رمل مثمن مخبون اصلم

معانی کلمات مهم غزل حافظ

آبینه حسن: (اضافه تشبیهی) آیینه جمال.

خسته:رنجور ، ستم کشیده. تقدیر:سرنوشت ، مشیت الهی ، قسمت ازلی.

پیر: مرشد، مراد ، سالکِ عارف،جوهر: گوهر ، ماهیت ، سرشت .

حیرت: سر گردانی،شناسای تو: شناسنده تو ، کسی که تورا بشناسد، درک کننده تو.

نازنین تر: ناز کننده تر، زیبابی دلرباتر، ناز پرورده تر.

 ملی کالا 

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی

Copyright © 2015. ملی کالا  Rights Reserved.