
غزل صدونودو دوم حافظ
سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند
همدم گل نمیشود یاد سمن نمیکند
دی گلهای ز طرهاش کردم و از سر فسوس
گفت که این سیاه کج گوش به من نمیکند
تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او
زان سفر دراز خود عزم وطن نمیکند
پیش کمان ابرویش لابه همیکنم ولی
گوش کشیده است از آن گوش به من نمیکند
با همه عطف (عطر) دامنت آیدم از صبا عجب
کز گذر تو خاک را مشک ختن نمیکند
چون ز نسیم میشود زلف بنفشه پرشکن
وه که دلم چه یاد از آن عهدشکن نمیکند
دل به امید روی او همدم جان نمیشود
جان به هوای کوی او خدمت تن نمیکند
ساقی سیم ساق من گر همه درد میدهد
کیست که تن چو جام می جمله دهن نمیکند
دستخوش جفا مکن آب رخم که فیض ابر
بی مدد سرشک من در عدن نمیکند
کشته غمزه تو شد حافظ ناشنیده پند
تیغ سزاست هر که را درد سخن نمیکند
فال حافظ:
شما تصمیم داری که کار یانجام داده اما، در اجرای آن تردید داشته و با توکل به خدا مساعدت از بخت و علاقه و سرعت عمل و دقت اقدام نموده که موفقیت بر رقیبان نزدیک میباشد بنابراین، تمام همت و تلاش خود را مصرف دارید و اگر نمی توانید به این عوامل پاسخ دهید بسیار بجا و به موقع م یباشد که جدا از این کار صرف نظر کنید چون کارهای بزرگ سختی های بزرگ دارند وشما باید خود را برای رنج و ناراحتی آن آماده می ساختید وقتی لباس آن چنانی و گردش و ....می خواهید یاد دیگران هم باشید که ناراحتی دارند
بهتر است از این کار صرف نظر کنی زیرا در آیندهای نزدیک بر اثر ملاقاتی شغل مهمتری به دست می آورید همسر خود را آزار داده اید سعی نمود که دل او را بدست آورید بیمار به همان حال باقی می ماند خرید و فروش و تغییر مکان اشکال دارد منصرف شوید
دست روی دست گذاشته و منتظری بخت خودش به سراغت بیاید اما بدانید که این طور نیست خودت هم همت داشته وگرنه هر چه ساخته ای خراب می شود و به حاجت خود نخواهی رسید. امیدوار باش، فکر بی وفایی نکن ابرهای رحمت به سویت روانه اند و به نصیحت بزرگان گوش کن.
معاني ابيات غزل 192حافظ
بیت اول: محبوب سرو قد خرامان من چرا به چمن در نمي آيد، همنشين گل نمي شود و از ياسمن يادي نمي كند.
بیت دوم:از آن زمان كه دل ياوه پوي هر جايي من به چين زلف او سفره و در چين و شكن آن جاي خوش كرده ، ديگر قصد بازگشت ( به سينه من ) وطن اصلي خود را ندارد
بیت سوم:در برابر ابروي كماني تو زاري و در خواست ترحم مي كنم اما آن كمان ( به رغم تيراندازي ) گوش كشيده و به سخن من گوش فرا نمي دهد.
بیت چهارم:با وجود دامن پر چين وعطر افشان تو در شگفتم كه چرا به هنگام خراميدن ، خاك راهت چون مشك تاتاري معطر نشده و باد بهاري عطر آن را نمي پراكند .
بیت پنجم:در آن هنگام كه نسيم، زلف بنفشه را در هم شكسته وپريشان مي سازد واي كه چه قدر دلم به ياد آن يار پيمان شكن مي افتد
بیت ششم:دل در آرزوي ديدار چهره جانان انس نمي گيرد و جانان با جان در هواي كوي او از خدمت من سرباز مي زند.
بیت هفتم:اگر ساقي سيمين اندام من شراب دردآلود و دردشراب بدهد ، كيست كه همه وجود خود را چون دهان بازپياله براي آن نگشايد.
بیت هشتم:آبروي مرا با دست جفا پايمال بي مهري ساز كه ريزش اَبر ، بي مدداشك وآب رخ من ، در در ياي عدن گوهر نمي پروارند.
بیت نهم:حافظ كه پند نشنيد با تيغ غمزه چشم تو كشته شد . هر كسي كه پند نشنود و اندرز در او اثر نكند سزايش تيغ خواهد بود .
شرح ابيات غزل 192 وزن غزل: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن و بحر غزل ان : رجز مثمن مطوي مخبون