
غزل صدوبیست وچهارم حافظ
آن که از سنبل او غالیه تابی دارد
باز با دلشدگان ناز و عتابی دارد
از سر کشته خود میگذری همچون باد
چه توان کرد که عمر است و شتابی دارد
ماه خورشید نمایش ز پس پرده زلف
آفتابیست که در پیش سحابی دارد
چشم من کرد به هر گوشه روان سیل سرشک
تا سهی سرو تو را تازهتر آبی دارد
غمزه شوخ تو خونم به خطا میریزد
فرصتش باد که خوش فکر صوابی دارد
آب حیوان اگر این است که دارد لب دوست
روشن است این که خضر بهره سرابی دارد
چشم مخمور تو دارد ز دلم قصد جگر
ترک مست است مگر میل کبابی دارد
جان بیمار مرا نیست ز تو روی سال
ای خوش آن خسته که از دوست جوابی دارد
کی کند سوی دل خسته حافظ نظری
چشم مست اش که به هر گوشه خرابی دارد
فال حافظ
تفسیر ان چنان بوده که میگوید :چرا در انجام اين کار وسواس دار ی و ترديد و دو دلي را همگام خود کرده اي ؟ بايد بداني نق زدن و بي تابي کردن گره اي از کارت را باز نکرده بلکه بايد چشم برروي واقعيت بدوزي زيرا با يک دست نمي تواني چند هندوانه برداري بايد يکي يکي عمل کني و از دوستان و آشنايان کمک بگيري تا حتماً موفق گردی،همچنین نذر خود را ادا کن و به يکي از مشاهد متبرکه برو و زيارتي و توسلي بجوي موفقيت همراه شما خواهد شد
در این شرایط مسافرت را توصيه مي کنم مسافر به سلامت است مژده اي دريافت کرده و تغيير شغل عملي بوده ، قرض ادا مي گردد و او با شما مهربان است از نگراني بيرون مي آييد
در زندگی همیشه گذشت داشته باشید زیرا عفو با بزرگان است. لذتی که در عفو هست در انتقام نیست و بدانید که عمر مثل باد می گذرد. فرصت را از دست ندهید. دل خسته ای را به دست آورید که ثوابی بالاتر از این وجود نداشته واگر عاشقی، صادق باش و ریا و تزویر را از خود دور کن ، قدر لحظه ها و فرصت ها را بدان.
معاني ابيات غزل124حافظ
بیت اول:آن که غاليه ، در برابر زلف سنبل مانندش در پيچ و تاب و رنج و عذاب بوده و باز با عاشقان دل از دست داده خود سر ناز و تندي دارد.
بیت دوم: مانند باد ، شتابان از کنار عاشقي که کشته شده اوست مي گذرد، چه مي شود کرد که او چون عمر مي ماند و مانند آن در رفتن شتاب دارد.
بیت سوم:صورت ماهش که به خورشيد مي ماند، در زير زلف ، چون آفتابي بوده که ابر آن را پو شانيده است.
بیت چهارم:ديدگان من از هر سو سيل اشک روا کرده تا سرو قد تورا با آب تر وتازه نگهدارد
بیت پنجم:حرکت دلبرانه و جسورانه چشم تو خون مرا به خطا مي ريزد . اميد آنکه مجال اينکار پيدا کند زيرا فکر صواب در سر دارد.
بیت ششم: اگر اب حيات اين است که لب لعل يار در خود دارد ، روشن است که آبي را که خضر در شهر تاريکي نوشيده سرابي بيش نبوده است.
بیت هفتم:چشم خمارين تو مي خواهد جگر دل مرا بسوزاند . ترکي مست میباشد که گويا ميل کباب کرده است.
بیت هشتم:جان خسته من روي آن را ندارد که از تو تمنايي بکند. خوشا بحال آن خسته يي که دوست به او جواب مساعد بدهد .
بیت نهم:چشم مست تو که در هر گوشه يي عاشقي دل از دست داده و واله و شيدا داشته، ديگر توجه چگونه ممکن است که به سوي دل خسته و بيمار حافظ نگاه و توجهي داشته باشد
منبع : ملی کالا