
گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
ور ز هندوی شما بر ما جفایی رفت رفت
برق عشق ار خرمن پشمینه پوشی سوخت سوخت
جور شاه کامران گر بر گدایی رفت رفت
در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیار
هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت
عشقبازی را تحمل باید ای دل پای دار
گر ملالی بود بود و گر خطایی رفت رفت
گر دلی از غمزه دلدار باری برد برد
ور میان جان و جانان ماجرایی رفت رفت
از سخن چینان ملالتها پدید آمد ولی
گر میان همنشینان ناسزایی رفت رفت
عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه
پای آزادی چه بندی گر به جایی رفت رفت
بیت اول : اگر زلف مشكين تو خطايى كرد و خال سياهت نسبت به ما جفايى روا داشت،ايرادى بر آنهانيست و اهميتى ندارد. هندو،يعنى غلام يا كنيزك سياه پوست هندى،استعاره از خال سياه معشوقاست. شاعر،هم به زلف و هم به خال دلبر شخصيت بخشيده و خطا و جفا را به آن دو نسبت داده،اماآنها را نسبت به عاشق صاحب اختيار دانسته است.
بیت دوم : اگر برق عشق،خرمن هستى يك درويش پشمينهپوش را سوزاند،بسوزاند،و اگر ستم پادشاهى كامران به گدايى رسيد،برسد چه اهميتى دارد؟
بیت سوم : در راه سير و سلوك آزردگى و رنجش خاطر نيست؛شراب بياور تا دل را با آن صفا بخشيم؛زيرا كه اگر صفا باشد،هر كدورتى از ميان مىرود.
بیت چهارم : اى دل،لازمهى عشقبازى تحمل و شكيبايى است؛پس صبور و پايدار باش.اگر رنجش خاطر و خطايى در ميان بود،از ميان رفت!
بیت پنجم : اگر دل عاشقى،ناز و غمزهى دلدار را تحمل كند و اگر ميان عاشق و معشوق ماجرايى و شكايتى رخ دهد،امرى عادى است و اهميتى ندارد.
بیت ششم : رفتار سخنچينان موجب آزردگى خاطر و رنجش است؛اما اگر در ميان همنشينان سخن يا رفتار ناروايى پيش بيايد،اهميتى ندارد و ملالى نمىآورد.
بیت هفتم : اى واعظ،در حق حافظ عيبجويى و از او انتقاد مكن كه چرا خانقاه را ترك كرد.چرا آزاده را پايبند مىكنى؟رند آزاده پايبند نمىشود و اگر رفت،رفته است و اين امرى بديهى است.
تعبیر و فال حافظ :
آبی که ریخته شد دیگر جمع نمی شود. کاریست که انجام شده در صدد باش تا جبرانش کنی. هیچ سر بی گناهی بالای دار نمی رود. شما از این ورطه نجات پیدا می کنی. کدورت را با صفای دل به خوبی جواب بده. بندها باز می شوند و تو به آزادی خواهی رسید.