
خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست
هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار
کس را وقوف نیست که انجام کار چیست
پیوند عمر بسته به موییست هوش دار
غمخوار خویش باش غم روزگار چیست
معنی آب زندگی و روضه ارم
جز طرف جویبار و می خوشگوار چیست
مستور و مست هر دو چو از یک قبیلهاند
ما دل به عشوه که دهیم اختیار چیست
راز درون پرده چه داند فلک خموش
ای مدعی نزاع تو با پرده دار چیست
سهو و خطای بنده گرش اعتبار نیست
معنی عفو و رحمت آمرزگار چیست
زاهد شراب کوثر و حافظ پیاله خواست
تا در میانه خواسته کردگار چیست
وزن غزل: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات
بحر غزل: مضارع مثمن اخرب مکفوف مقصور
بیت اول : چه چیزی خوشتر از خوشگذرانی و معاشرت و مصاحبت در باغ، به هنگام بهار است. ساقی کجا رفته؟ سبب تأخیر او را شرح دهید.
بیت دوم : هرفرصت و پای مناسب که دست دادگرا میشمرده از آن بهره برگیر زیرا هیچ کس نمیداند که پایان کار از چه قرار است.
بیت سوم : آگاه باش که رشته حیات تو به موئی بسته است. به فکر خود و غمخوار خویش باش، غم زمانه خوردن چه کاری است و چه فایده دارد؟
بیت چهارم : اگر معنا و مفهوم آب حیات جاویدان و باغ بهشتی زمینی، در کنار جویبار و سبزهزار و نوشیدن می خوشگوار نیست پس در چیست؟
بیت پنجم : هر دو دسته پرهیزگاران و ناصالحان اولاد آدم و از یک دودمانند. ما را که از خود اختیاری نیست نمیدانیم به کدام دسته گرویده و گرایش پیدا کنیم.
بیت ششم : ای داعیهدار بیمایه که با چرخ وفلک بر سر اسرار نهانی، در نزاع و کنکاش هستی، آرام بگیر. این جدال تو در واقع با آفریننده فلک است و این چه معنا دارد؟
بیت هفتم : اگر اشتباه و جرم من دارای ارزش و اعتبار و قابل محاسبه و بازخواست است پس معنای بخشندگی و مهربانی خدای آمرزنده چیست؟
بیت هشتم : زاهد از خدا شراب کوثر و حافظ جام شراب انگوری طلب کرد باید صبر کرد و دید مشیت الهی در این میانه برکدام قرار میگیرد.
عیش: سرور، زندگی، خوشگذرانی.
صحبت: همنشینی، گفتگو، مصاحبت.
سبب انتظار: موجب درنگ و تأخیر.
وقت خوش: فرصت خوب و مناسب.
وقوف: آگاهی.
پیوند: پیوستگی، اتصال.
هوشدار: به هوش باش، حواست را جمع کن.
آبزندگی: آب حیات، چشمهیی در شمال زمین به نام ظلمات که هرکس از آن بنوشد چون خضر عمر جاودانی یابد.
روضه: چمن، باغ.
طرف: کنار.
مستور: پوشیده، کنایه از شخص پرهیزکار، پاکدامن، پارسا.
مست: شراب خورده عقل از دست داده، کنایه از شخص فاسد.
مدعی: صاحب ادعای بیپایه.
پردهدار: حاجب، فلک، دربان، و در اینجا مقصود خالق فلک یعنی خداست.
سهو: غفلت.
خطا: انحراف، جرم.
اعتبار: معتبر، باارزش، ارزش قائل شدن.
آمرزگار: آمرزنده گناهان، کنایه از خداوند.
تا: باید دید تا.
این غزل فهرستی از عقاید باطنی وبرداشت حافظ از زندگانی و تردیدهایی است که در اثر تفکر و تعقل نه تقلید و تعبد در دوره جوانی ذهن او را اشغل کرده و در اینجا همه را با هم در یک غزل بازگو میکند. این افکار و عقاید بعدها در غزلهای دیگر هر کدام جداگانه به صورت پختهتر و در لباس ایهام بازگو میشود. شاعر در ایام جوانی در اثر مشاهده بیاعتباری و کوتاهی فرجه حیات، تحت تأثیر فلسفه خیامی قرار گرفته و در چهاربیت اول غزل خود یک موضوع را به چهارزبان و عبارت بازگو میکند. موضوعهایی که بعدها درسن کمال به صورتی پختهتر و عاقلانهتر در یک بیت چنین مطرح میسازد:
قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند
بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم
و مشاهده میشود که رنگ عقیدت در ضمیر باطن شاعر تغییری نیافته اما در اثرتجربت مقصود خود را به نحوی مقبول بازگو میکند.
مفاد بیت پنجم نیز انعکاسی از عقیده جبری بودن شاعر و بیاختیاری او را در پیشگاه سرنوشت میرساند که همان فلسفه خیامی است و در بیت ششم نکته تازهیی مشهود و مستتر است. از آنجا که حافظ فطرتاً توحیدی و تسلیم مقدرات الهی است در این بیت هم به خود و هم به دیگران به عنوان مدعی خطاب کرده میگوید: این قدر بگو مگو و اعتراض و اظهار نارضایتی برای چیست؟ همه اینها در حکم مجادله و نزاع با آفریدگار و صاحب اختیار کاینات است وبلافاصله در بیت هفتم با استظهار به عفو و کرم پروردگار سهو و خطای خود را بیاعتبار در بیت هفتم با استظهار به عفو و کرم پروردگار سهو و خطای خود را بیاعتبار فرض کرده و دل به کرم خداوند میسپارد و در بیت مقطع که از آن کمال صداقت و پاکدلی شاعر حس میشود میگوید هرچه باداباد ما برخلاف عقیده زاهد متشرع که در فکر شراب کوثر در آخرت است در این دنیا شراب انگوری را برگزیدیم تا ببینیم خدای یکتا با ما چه معاملهیی میکند.
تعبیر و فال حافظ :
از روزگار انتظار بی اندازه داری و مرتب گله می کنی. زیاد شکایت نکن. حوادثی برایت اتفاق می افتد تا امتحان شوی. غم دنیا را نخور اینها همه خواست خداوند است پس از روزهای خوش زندگیت نهایت استفاده را بکن و از آن لذت ببر و قدر نعمت های خدا را بدان.