^Back To Top

تلگرام ملی کالا

تلگرام ملی کالا

 

 غزل دویست و سی ویکم حافظ

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید

           گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید

گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز

            گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید

گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم

            گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید

 گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد

             گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید

گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد

              گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید

گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت

              گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید

گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد

              گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید

گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد

              گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید

فال حافظ

مژده میدهم که مشکل جنابعالی به زودی حل میشود پس به یکی از مشاهد متبرکه رفته و نذر خود را ادا کنید و با شخصی که شما را پند میدهد مهربان بوده و جانب همسر خود را رها نکنید، زیرا دل سرد میشوی  باید امروز را غنیمت بدانید فردا که از این جهان درگذشتید باید با هفت هزار ساله ها زندگی کنید، نیت عملی است اما مقدماتش که فعالیت علاقه و اراده میباشد فراهم نیست

دوران غم دلت کوتاه بوده ولی از همین غم تجربه ای به دست می اید ای که اساس خوشبختی ات می باشد. برای رهایی از غم بسیار بی تابی می کنی. تو بندگی خدا را بکن خداوند هم حاجت تو را می رساند و پروردگار بر همه چیز و همه ی دل ها آگاه و واقف میباشد و در آرزوی جلب محبت کسی هستی. با کمی صبر و صداقت به مقصود خود خواهی رسید.به خداوند توکل داشته باش تا غم ها و غصه های ات به پایان رسد

معنی غزل231حافظ

بیت اول: به او گفتم که ، غم تو را در دل دارم گفت غم تو به پایان خواهد رسید . گفتم تابان شب تار در زندگی من شو گفت اگر از دست من اگر برآید و امکان آن موجود باشد.

بیت دوم:به او گفتم از عاشق پیشه ها راه ورسم وفا داری را یاد بگیر ، گفت از زیبارویان این کار ساخته نیست

بیت  سوم:به اوگفتم که راه ورود صورت خیالی تو را بر چشم های خود میبندم ، گفت که تصویر خیالی من شبگردی عیار است، از راه دیگر وارد خواهد شد.

بیت  چهارم: گفتم که بوی دلفریب گیسوی تو مرا در عالم ، گمراه کرد . گفت اگر هوشیار ودانا باشی ، همین گمراهی به یک نوع راه یافتگی به سوی من خواهد انجامید.

بیت پنجم:گفتم چه خوش است حال هوایی که از نسیم بامدادای بهره گیرد، گفت چه خوش است نسیمی که از کوی دلبر بوزد

بیت ششم:گفتم که لب لعل شیرین مارا در اشتیاق خود از پای در آورد،گفت تودر بندگی خود کوشا باش تا اوهم بنده پروری بپردازد

بیت هفتم:گفتم که دل مهربان تو با ما چه وقت بر سر آشتی و صلح در خواهد آمد پاسخ داد که این خواسته را با کسی در میان مگذار تا زمان مناسب آن فرا خواهد رسید

بیت هشتم:به او گفتم دیدی که زمان شادی وشادکامی چگونه به سر رسید. گفت حافظ خاموش باش وشِکوَه مکن ، این غصه کنونی تو به پایانی خواهد رسید

شرح بیت های غزل231

وزن غزل: مفعول فاعلاتن مفعولفاعلاتن وبحر غزل: مضارع مثمن اخرب میباشد

معانی لغات غزل231

مهرورزان: عاشق پیشه ها

برآید : بلا آید ، طلوع کند ، از دست من برآید. بوی زلف: بوی دل فریب زلف

شبرو: شبگرد، عیار و چابک دست ، دزد شبگرد.  کفر زلف: تاریکی زلف ، سیاهی زلف ودر اصطلاح صوفیه عبارتست از کثرت شئونات که حجاب نور وحدت مطلقه است

منبع: ملی کالا

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی

Copyright © 2015. melikala  Rights Reserved.