
غزل صدونودو پنجم حافظ
غلام نرگس مست تو تاجدارانند
خراب باده لعل تو هوشیارانند
تو را صبا و مرا آب دیده شد غماز
و گر نه عاشق و معشوق رازدارانند
ز زیر زلف دوتا چون گذر کنی بنگر
که از یمین و یسارت چه سوگوارانند
گذار کن چو صبا بر بنفشه زار و ببین
که از تطاول زلفت چه بیقرارانند
نصیب ماست بهشت ای خداشناس برو
که مستحق کرامت گناهکارانند
نه من بر آن گل عارض غزل سرایم و بس
که عندلیب تو از هر طرف هزارانند
تو دستگیر شو ای خضر پی خجسته که من
پیاده میروم و همرهان سوارانند
بیا به میکده و چهره ارغوانی کن
مرو به صومعه کان جا سیاه کارانند
خلاص حافظ از آن زلف تابدار مباد
که بستگان کمند تو رستگارانند
فال حافظ:
به جنابعالی تبریک می گویم که نزد همه محبوب بوده وجودتان سبب افتخار و برکت خانواده و دوستان میباشد و به همین جهت همه شما را دوست داشته و خداوند یارو یاور جنابعالی بوده و این نیت بر آورده می شود و جای هیچ گونه نگرانی نمی باشدو حصول این نیت بر اثر کارهای خیر و دعای اطرافیان م یباشد پس به یکی از مشاهد متبرکه بروید و نذر خود را ادا کنید
خواهان بیشمار داشته ای که از نظر مقام و منزلت حتی از تو بالاترند. گاهی در برخی موارد مدعی هستی وای خودت می دانی که هنوز دست چپ و راستت را نمی شناسی. هنوز اول راهی، از فراز و نشیب نترس زیرا آینده ی بسیار مبارک و خوبی داری هر چند که گاهی گناه می کنی.
بدانید که بیما رشفا می یابدو ازدواج حتمی است و مشکل او حل شده است در باره او نگران نباشید خرید و فروش عالی است ملاقاتی در پیش رو خواهی داشت که مفید خواهد بود و به مسافرتی می روید که مبارک است از زندگی خوبی برخوردارید اما حسودان نمی گذارند زخم زبان آنان تاثیری ندارد او شما را خیلی دوست دارد ولی از ابراز آن شرم و حیا دارد اما بدان که حقیقتاً عاشق شماست
معانی ابیات غزل195حافظ
بیت اول: تاجداران شایسته اینند که غلام چشم مست و خماری تو باشند و مردم هوشیار این شایستگی را دارند که از شراب لب لعل مانند تو مست و خراب می شوند.
بیت دوم: باد صبا ( با پراکندن بوی زلفت) درباره تو خبر چینی کرد و من را اشک چشم رسوا ساخت و گرنه عاشق و معشوق را از نگهدار یکدیگرند
بیت سوم: آنگاه که زیر خرمن زلف دو طرفه خود گذر می کنی، نگاه ( به دو طرف خود) بیندازو ببین که چگونه از طرف راست و چپ تو مردم ، برایت بی قراری بوده
بیت چهارم: مانند نسیم صبا بر بنفشه زار بگذر تا بنگری که از تعدی و تجاوز زلف تو تا چه حد سوگورانی سر بر زانو دارند.
بیت پنجم: ای خداشناس ! دست از من بدار و بدان که بهشت قسمت ماست و این گناهکارانند که استحقاق بخشش خداوند را دارا میباشید
بیت ششم: نه تنها من به شوق گل چهره تو غزلسرایی می کنم که از طرف که بنگری هزاران بلبل نغمه خوان تواند
بیت هفتم: ای خضر مبار ک قدم تو مرا دستگیری و یاوری کن که من پیاده می روم . همراهان سواره اند.
بیت هشتم:به میخانه سری بزن و با نوشیدن شراب صورت خود را گلگون کن با خانقاه پا مگذار که آنجا تباهکارانی چند گرد هم جمعند .
بیت نهم:خدا کند که حافظ از آن زلف پر پیچ وتاب رهایی نباید، چرا که آنهایی که در کمند تو بسته و اسیرند رستگاران واقع اند
شرح ابیات غزل195
وزن غزل مفاعل فعلاتن مفاعلن فع لان و بحر غزل حافظ: مجتث مثمن مخبون اصلم مسبغ