^Back To Top

 

غزل صدوهشتادو دوم حافظ

حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند  

          محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند

ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید

          هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند

چون می از خم به سبو رفت و گل افکند نقاب

         فرصت عیش نگه دار و بزن جامی چند

قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست   

           بوسه‌ای چند برآمیز به دشنامی چند

زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر

          تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند

عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو        

             نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند

ای گدایان خرابات خدا یار شماست

          چشم انعام مدارید ز انعامی چند

پیر میخانه چه خوش گفت به دردی کش خویش

          که مگو حال دل سوخته با خامی چند

حافظ از شوق رخ مهر فروغ تو بسوخت          

             کامگارا نظری کن سوی ناکامی چند

فال حافظ:

بدانید که  این نیت با اندکی توجه وقت شناسی همکاری با استادی آگاه و با تجربه و داشتن سرعت عمل انجام م یگیرد از شخص آگاهی مشورت بخواه تا او شما را راهنمایی کند بسیار سودمند است این نیت حتماً قابل اجراست به قول امرسون ترس همیشه از نادانی سرچشمه گرفته است

از بستگان از شما یکی شان ناراحت است دل او رابدست آورید گمشده پیدا میشد سفر کرده خبری می دهد در این هفته مژده ای دریافت می  کنید و ملاقات مهمی در پیش است و   از تغییر و تحول انجام شده استقبال کنید و آنرا به فال نیک بگیرید و مواظب سلامتی پدر یا همسر خود باشید که دچار نگرانی نشوند

معاني ابيات غزل182حافظ شیرازی

بیت اول: چندي گذشت كه حال و رويدادها را ننوشته ايم ( براي اينكه ) راز داري نيست كه پيغامي چند را به تو برسانم .

بیت دوم:  ما نمي توانيم به منزلگاه و الاي شما برسيم مگر آنكه لطف شما چند قدمي به سوي ما بر دارد یعنی نگاهي به زير پاي خود كند

بیت سوم: به آن هنگام كه شراب رسيده از خم به سبو ريخته و غنچه گل شكفته شد، فرصت شادي را غنيمت شمرده جامي چند بنوش .

بیت چهارم: شربت قند و گلاب علاج درد دل ما نمي كند. چند بوسه را با دشنام درهم بياميز و به ما بده.

بیت پنجم: اي زاهد از كوچه رندان لاابالي با حتياط عبور كن تا معاشرت اين بد نامان آبروي تورا بر باد ندهد

بیت ششم:حالا كه معايب شراب را تمامي بر شمردي هنر و فضليتش را هم برگو و براي رضايت خاطر چند ساده دل نادان ، در شرح حكمت اين دستور مغالطه مكن.گ

بیت هفتم: اي باده نوشان مستمند خراباتي ( كه چشم انتظارتان به دست ديگران است)، دل به احسان چند حيوان انسان نما مبنديد كه خدا يار و ياور شماست.

بیت هشتم: پير ميكده چه اندرز خوبي به دردي كش فقير در ميخانه خود داد و به او گفت كه هرگز درد دل و شرح پريشاني خود را با بي دردان ناپخته در ميان مگذار.

بیت نهم: حافظ در اشتياق ديدار خورشيد رخسار تو گداخته شد اي كامروا نگاهي به مشتاقان ناكام خود بينداز

ملی کالا

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی

Copyright © 2015. melikala  Rights Reserved.