
غزل صدوهفتادوپنج حافظ
صبا به تهنیت پیر می فروش آمد که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد
هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد
تنور لاله چنان برفروخت باد بهار که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد
به گوش هوش نیوش از من و به عشرت کوش که این سخن سحر از هاتفم به گوش آمد
ز فکر تفرقه بازآی تا شوی مجموع به حکم آن که چو شد اهرمن سروش آمد
ز مرغ صبح ندانم که سوسن آزاد چه گوش کرد که با ده زبان خموش آمد
چه جای صحبت نامحرم است مجلس انس سر پیاله بپوشان که خرقه پوش آمد
ز خانقاه به میخانه میرود حافظ مگر ز مستی زهد ریا به هوش آمد
فال حافظ :
مژده داده میشود که بخت و اقبال به جنابعالی روی آورده شاهین خوشبختی بر بام خانه جنابعالی آشیانه گرفته و این نیت حتماً عملی میگردد و ابداً جای نگرانی نیست واز گرفتاری و ناراحتی نجات یافته اید به یکی از مشاهد متبرکه رفته و نذر خود را ادا نمایید که اوضاع جنابعالی و خانوده یتان با لطف الهی بسیار خوب خواهد شد و مسافر اوضاعش عالی شده و بیمار شفا می یابد و قرض ادا م یوشد و خرید و فروش سود آور است
فردی به کمک تان شتافته و شما را از ورطه ی درد و فلاکت نجات بخشیده و لباس عافیت بر تنتان می کند. کمی عصبانی میباشید پس سعی کنید بر خودتان مسلط باشید و بین کسی جدایی نیاندازید تا بلایا از شما دور گردد
معانی ابیات غزل 175حافظ
بیت اول:نسیم صبا برای گفتن شاد باش نزد پیر می فروش آمد. چرا که فصل بهار ، فصل شادی و شادمانی و عیش نوش فرا رسیده
بیت دوم: هوا به مانند نفس مسیحا روح بخش و بادسبب پراکنده شدن بوی خوش و در ختها سبز شده و مرغان به آواز ه خوانی افتاد اند
بیت سوم: نسیم بهاری چنان تنور لاله را شعله ور و سرخرنگ کرد که غنچه از شرم به عرق نشست و گل به هیجان و جنب و جوش افتاده
بیت چهارم:با گوش هوش این گفته را از من بپذیر و به شادمانی گرای که سحر گاهی این سخن از ندای فرشته یی به گوش من رسیده
بیت پنجم:فکرهای متفرقه وآرزو های جور واجور رارها کن تا جمعیت خاطر و طمأنیه و حضور قلب پیدا کنی ، زیرا دیو چو بیرون رود فرشته در آید
بیت ششم: نمی دانم که گل سوسن که از رنگ تعلق آزاد است از بلبل چه شنیده که با آنکه ده زبان دارد لب فرو بسته
بیت هفتم :در انجمن دوستان یکرنگ ، جای آن نیست که نامحرمی حضور یابد . سر پیاله را بپوشان که سرو کله خرقه پوش ریا کار پیدا شده
بیت هشتم: حافظ خانقاه را ترک گفته یه سوی میخانه می رود ، گویا از غرور مستی آفرین تظاهر به پرهیزکاری ، به هوش آمده است
شرح ابيات غزل175: وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن و بحر غزل مجتث مثمن مخبون اصلم است