
غزل صدو سی و هفتم حافظ
دل از من برد و روی از من نهان کرد خدا را با که این بازی توان کرد
شب تنهاییم در قصد جان بود خیالش لطفهای بیکران کرد
چرا چون لاله خونین دل نباشم که با ما نرگس او سرگران کرد
که را گویم که با این درد جان سوز طبیبم قصد جان ناتوان کرد
بدان سان سوخت چون شمعم که بر من صراحی گریه و بربط فغان کرد
صبا گر چاره داری وقت وقت است که درد اشتیاقم قصد جان کرد
میان مهربانان کی توان گفت که یار ما چنین گفت و چنان کرد
عدو با جان حافظ آن نکردی که تیر چشم آن ابروکمان کرد
فال حافظ
او چون مردد بوده و نمی تواند تصمیم عاقلانه بگیرد بنابراین دست به کارهایی می زند که باعث ناراحتی جنابعالی می شود، پس بسیار بجاست اعتما او را جلب کنی و برایش هدیه ای بخری و بدون تعارف مطالب را با او درمیان بگذاری
او نیزبه جنابعالی علاقه مند بوده ،ولی بیچاره راز و رمز عشق را نمی داند و خیال میکند اینگونه موفق تر است از افراد سیگاری و افیونی جداً دوری نمایید، زیرا جنابعالی از خانواده ای اصیل بوده اید و دارای ریشه ای قوی می باشید
شما 3 فرزند در طالع دارید که دومی شخص مهمی می شود ارزش خود را بدانید اجرای این نیت با دقت سرعت عمل لازم درکار راهنمایی از یکی از اساتید و مساوره توام با کوشش و علاقه لازم دارد برخدا توکل و نذر خود را ادا کرده ،
علاقه وافر را با عشق اشتباه نگیرید و یقنا با درایتی که دارید ، مسیر مثبت خود را خواهید پیدا کرد
در حال حاضر خانواده شما دچار سردرگمی درمعامله یا تغییر و تحولی شده اند به آنها بگویید فعلاً دست نگه دارند و دقیقاً سی روز دیگر اقدام کنند که به نفع آنها میباشد،
بسیار ناراحت میباشد، ولی بدانید پلی شده اید برای موفقیت دیگران. جلوی ضرر را از هر جا بگیری به نفع شماست ، حاجتی داری که برای رسیدن به آن طاقت را از کف داده ای زود به نیت خودت می رسی به اندازه ی یک چشم برهم زدن.
از چنین روحیه ای برخورد دارید جدی محتاط پر انرژی پرکار مورد توجه با اراده اهل عمل خودخواه برنده نهایی رفیق دوست مصمم مسوول استثنایی مدیر لایق اهل رقابت مورد احترام با ایمان کمک رسان رقیق القلب دمدمی مزاج زود رنج دست و دلباز عاشق خانواده
هیچ وقت دیگران را به خاط او نفروشید ولی به او تفهیم کرده ، که هرسخن جایی و هر نکته مکانی داشته حوصله داشته و زود تصمیم نگرفته، زیرا آتش تند زود خاکستر میشود و همین هفته به یکی از مشاهد متبرکه رفته ودعا کنیدبرای حال وضع کنونی تان خوب است
معانی ابیات غزل 137حافظ
بیت اول: دل مرا ربود و روي خو د را از من پنهان كرده و به خاطر خدا انصاف بدهيد، چه كسي را مي توان اين گونه بازي داد.
بیت دوم: شب تنهايي قصد جان مرا كرده بود ، تصوير خيالي او لطف هاي فراوان كر د( و من را از تنهايي نجات بخشيده است).
بیت سوم:چرا مانند دلم مالامال خون نباشد كه چشم چون نرگس او با ما بي التفات و سرسنگين بوده.
بیت چهارم:كجا باز گو كنم ( با كه باز گو كنم ) كه با اين دردي كه آتش به جانم زده است، طبيب قصد كشتن من بيچاره را كرده.
بیت پنجم:آنگونه چون شمع مرا سوزانيد كه صراحي به حالم گريه کرده و بربط فغان وناله برآورده است.
بیت ششم:اي نسيم صبا اگر راه چاره يي به نظرت رسیده و هم اكنون وقت آن فرا رسيده ، زيرا درد شوق ديدار او آهنگ كشتن مرا كرده.
بیت هفتم:با دوستان مهربان چگونه مي توان بازگو کرده كه يار ما با ما بدين سان سخن گفته و بدين رفتار كرده است.
بیت هشتم:دشمن با جان حافظ كاري را كه تير نگاه چشم آن كمان ابرو كرد، نمي كرد.
بدان سان سوخت: بدان سان سوزانيد، نرگس او: چشم نرگس او، سرگران كرد : سرسنگيني نشان داد،
عدو: دشمن، آن نكردي: دشمن آن نمي كرد.
تير چشم: مژگان چشم ، اشاره و غمزه چشم ، خونين دل: دلخون ، كنايه از اندوهگين بودن.