^Back To Top

تلگرام ملی کالا

تلگرام ملی کالا

غزل صدوسی و ششم حافظ

دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد             تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد

آن چه سعی است من اندر طلبت بنمایم        این قدر هست که تغییر قضا نتوان کرد

دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست     به فسوسی که کند خصم رها نتوان کرد

عارضش را به مثل ماه فلک نتوان گفت           نسبت دوست به هر بی سر و پا نتوان کرد

سروبالای من آن گه که درآید به سماع           چه محل جامه جان را که قبا نتوان کرد

 نظر پاک تواند رخ جانان دیدن                       که در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد

مشکل عشق نه در حوصله دانش ماست       حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد

غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن            روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد

من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف          تا به حدیست که آهسته دعا نتوان کرد

بجز ابروی تو محراب دل حافظ نیست          طاعت غیر تو در مذهب ما نتوان کرد

فال حافظ

تقدیر را نمی توان عوض نمود ، چرا می جنگی نمی توانی سرنوشت خود را تغییر دهی زیرا البته تو نظر بدی نداری. با مردم هم سر جنگ نداشته باش و از خداوند طلب یاری نما و نیز هر کسی ار راه رسید نمی تواند رفیق شفیقی برایت باشد،

اوبه عهد وفای خود زیاد پای بند نبوده اما جنابعالی برای دیدن او انتظار کشیده و حل این معما با اندیشه و کوشش همراه با دقت سرعت و مساعدت از شخص آگاه و دانشمندی قابل حل می باشد،   بی جهت خود را به این اندیشه مشغول ساخته اید درحالی که هر کاری راهی و روشی داشته که باید با دقت انجام گیرد

ویژگی های روحی جنابعالی عبارت است از قدرت طلب عاشق بزرگان و افراد معروف استثنایی برنده لجبازی باایمان افراطی مغرور با اراده پرهیزگار سخاوتمند پرطافت تندخو خشن به موقع نرم و لطیف ناکام پر جنب و جوش کم حوصله لجوج عاشق خانواده هستید

مهای حداقل یک بار مسافرت را توصیه می کنم، مسافر در راه حالش خوبست هدیه ای می فرستد به زودی به مسافرت خواهی رفت به یکی از مشاهد متبرکه برو نذر خود را ادا کن 4 فرزند خواهی داشت خرید و فروش تفاوتی ندارد مقدمات طلاق و ازدواج فراهم نمی باشد، تحول و دگرگونی اساسی در زندگی شما حاصل می شود و وضع بهتری خواهید داشت پس جای نگرانی نبوده

معانی ابیات غزل136حافظ

بیت اول: دست در حلقه آن زلف خمیده و اعتماد بر پیمان تو و بادصبا نمی توان نمود

بیت  دوم:به هر اندازه سعی وکوشش دارم در راه رسیدن به تو کار می بندم اما چه می شود کرد که نمی توان سرنوشت را تغییر داده

بیت سوم:دست ما با رنج و مشقّت فروان به دامن دوست رسیده ، با شماتت و جفای دشمن نمی توان آن را رها کرد.

بیت چهارم: چهره او را نمی توان به ماه آسمان تشبیه و دوست را با هر بی سروپای ولگردی مقایسه نمود

بیت پنجم:آنگاه که یار خوش اندام خوش رفتار من به رقص در آید اگر جامه جان را برتن ندرم چه ارزشی داشته

بیت ششم:با نگاه پاک می توان چهره جانان را تماشا کرد همانطور که چر در فضای پاک و با صفا نمی توان در آیینه نگریست و تصویری را دید .

بیت هفتم:حلّ مسئله دشوار عشق در حیطه قدرت دانش ما نیست و دسترسی به این امرِ دقیق با دانش نارسای ما میّسر نبوده

بیت هشتم:این رنج حسد و حمیّت که تو مورد علاقه همه مردمی مر از پای در آورد اما پیوسته اوقات نمی توان با همه مردم به ستیزه برخاست.

بیت  نهم:چه بگویم که طبع نازک تو آنقدر لطیف و حسّاس بوده که زیر لب هم نمی توان زبان به دعایت گشود ه است .

بیت  دهم:دل حافظ سوای قبله و محراب ابروی تو به سوی دیگری توجه ندارد زیرا مذهب ما عبادت دیگری غیر از تو جایر نبوده.

تغییر کردن :یعنی تغییر دادن ، عوض کردن، قضا: سرنوشت آسمانی، حکم الهی ازلی که تا ابد تغییر ناپذیر است

صد خون دل: با خون دل خوردنِ بسیار ، با رنج و مشقّت فراوان بوده  ، فسوس: سرزنش ، استهزاء ، مسخرگی حیله و تدبیر.

سماع: پایکوبی و دست افشانی و وجد و سرور صوفیان ، کنایه از رقص.

به مَثَل: به عنوان مثال ، برای مثال و نمونه، بی سروپا: ولگرد و دوره گرد ، کنایه از ماه بلندمیباشد.

سرو بالا: قامت بلند ، کنایه از محبوب و دوست داشتنی ، چه محل: چه ارزشی ، چه جای نگهداری دارد.

 منبع : ملی کالا

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی

Copyright © 2015. melikala  Rights Reserved.