
غزل صدوپانزده حافظ
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد
چو مهمان خراباتی به عزت باش با رندان
که درد سر کشی جانا گرت مستی خمار آرد
شب صحبت غنیمت دان که بعد از روزگار ما
بسی گردش کند گردون بسی لیل و نهار آرد
عماری دار لیلی را که مهد ماه در حکم است
خدا را در دل اندازش که بر مجنون گذار آرد
بهار عمر خواه ای دل وگرنه این چمن هر سال
چو نسرین صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آرد
خدا را چون دل ریشم قراری بست با زلفت
بفرما لعل نوشین را که زودش باقرار آرد
در این باغ از خدا خواهد دگر پیرانه سر حافظ
نشیند بر لب جویی و سروی در کنار آرد
فال حافظ
جنابعالی دارای ویژگی های مثبت و منفی میباشید :
سیاست مدار با شخصیت دو گانه جاه طلب مدی رو مدبر باهوش متفکر نیرومند نابغه استثنایی با استعداد قابل احترام رفیق باز کمیاب با محبت واقعی هستید و پر انرژی اصلاح طلب محبوب گاهی دروغ های شاخ دار می گوید زود رنج پیله کن وسواس دوست نگه ندار دعوایی آیا اب این ویژگیها حیف نیست که خود را ناراحت کنید و اطرافیان را آزار دهید چرا ؟ واقعاً دنیا این قدر ارزش دارد
درست است که فردی باشخصیت هستی ولی متاسفانه انتقام گیر و کینه جو حتماً در رفتار خود تجدید نظ رکن سعی کن دیگران نام تو را با احترام برزبان بیاورند نهاینکه با ترس و دلهره و زیر گوش از شما سخن بر زبان آورندو برایتان آیندهای درخشان رقم خورده از زندگی نسبتاً خوبی برخوردار هستی بطور یکه دیگران به شما حسادت می ورزند وقصد تخریب دارند سخت زیرک و هوشیار باش
مقدمات ازدواج هنوز برایتان فراهم نشده است
در معامه الی که انجام شده قدری کدورت حاصل گردیده اشکالی ندارد ولی امکان فسخ آن وجود داردولی درجای دیگری منافع بیشتری کسب کرده،خرید را به شما توصیه می کنم از فروش سودی نخواهید برد
دنیا پستی و بلندی های زیادی داشته و گاهی خوب و گاهی بد، گاهی خزان و گاهی بهار در هر صورت تو فقط به دوستا ها بیاندیش تا التیام دل بی قرار دیگران بوده و بدون دوست خود را تهی می دانی از خدا می خواهی همین چند صباحی را که زنده میباشی در کنار دوست باشی و با دوست بمیری
معانی غزل 115 حافظ
بیت اول:درخت دوستی بکار تا از حاصل آن دل به مرا د خود رسیده ، نهال دشمنی را از بیخ و بن برآر که زحمت بسیار را باعث خواهد شد.
بیت دوم:زیرا مهمان خراباتیان شدی با رندان با عزّت واحترام رفتار کن و گرنه در پایان مستی و دوره خماری از رفتار ناپسند خود پشیمان شده دچار دردسر شده ای
بیت سوم:شب مصاحبت با دوستان را قدر بدان و غنیمت شمر ، چرا که این گردونه فلک بعد از روزگار ما چه بسیار با گردش خود روز و شب هایی آورده که تو نباشی
بیت چهارم:خدایا بر دل کجاوه دار لیلی که گهواره آن ماه را در اختیار داشته و بینداز که از کنار خانه مجنون عبور کند
بیت پنجم:ای دل ، تو قدر دوره جوانی و نشاط زندگانی خود را بدان و گرنه این باغ دهر ، هر سال گلهای زیادی چون گل نسرین و بلبل های بسیار ی را می پروراند
بیت ششم:اکنون که دل خونین و مجروح من با سر زلف تو پیمان محبّت بسته بوده ، از برای خدا به لب نوش آفرین خود بگو که او را از بی قراری به در آورده ، آرامش بخشیده است
بیت هفتم:اگر خواست خدا باشد، بار دیگر حافظ ، در این سر پیری بر لب جویی در این باغ نشسته و معشوق سروبالایی را در بر گرفته شده