
درد ما را نیست درمان الغیاث
هجر ما را نیست پایان الغیاث
دین و دل بردند و قصد جان کنند
الغیاث از جور خوبان الغیاث
در بهای بوسهای جانی طلب
میکنند این دلستانان الغیاث
خون ما خوردند این کافردلان
ای مسلمانان چه درمان الغیاث
همچو حافظ روز و شب بی خویشتن
گشتهام سوزان و گریان الغیاث
بیت اول : به فريادمان برسيد كه درد ما درمان و هجران يار پايان ندارد!
بیت دوم : فرياد از ستم خوبان!زيرا كه دل و دين ما را بردهاند و اينك قصد جان ما را دارند!
بیت سوم : به فرياد ما برسيد كه اين دلبران،در برابر يك بوسه،جان عاشقان را از آنان مىخواهند!
بیت چهارم : اى مسلمانان به فرياد برسيد كه اين دلبران كافر دل،خون ما را خوردهاند!درمان اين درد چيست؟
بیت پنجم : فرياد كه مانند حافظ،روز و شب از رنج جدايى مىسوزم و اشك مىريزم و سرگردانم.
تعبیر و فال حافظ :
درد دل تو و فریادها و آه های جگر سوزت درمان ندارد. هر چند که تقوی پیشه کرده ای و دل و دین را یکجا پای وصل گذاشته ای. هر چه می کشی از آشنایان است حاضری حتی برای رسیدن به وصال یار جانت را هم فدا کنی. با گریه و زاری نیز مشکلت حل نمی شود.