
غزل دویست وهشتادودوم حافظ
ببرد از من قرار و طاقت و هوش بت سنگین دل سیمین بناگوش
نگاری چابکی شنگی کلهدار ظریفی مه وشی ترکی قباپوش
ز تاب آتش سودای عشقش به سان دیگ دایم میزنم جوش
چو پیراهن شوم آسوده خاطر گرش همچون قبا گیرم در آغوش
اگر پوسیده گردد استخوانم نگردد مهرت از جانم فراموش
دل و دینم دل و دینم ببردهست بر و دوشش بر و دوشش بر و دوش
دوای تو دوای توست حافظ لب نوشش لب نوشش لب نوش
فال حافظ
شور و التهاب سراپای وجود شما را فرا گرفته و فقط به او فکر میکنید و با تمام حواس و وجود د راین افکار غوطه ور هستید اگر چه شما را منع نمی کنم ولی متوجه می سازم هر چیزی که بیش از اندازه باشد رنج آور خواهد بود پس اندکی به خود بیا و آرام بگی رو به شما اطمینان می دهم که تا ده روز دیگر خبر خوبی در این مورد دریافت خواهید کرد جای هیچگونه نگرانی وجود ندارد
وضع و واحوال جنابعالی آنقد رشایسته و بایسته خواهد شد که همه حسرت خواهند خورد به ظرط آنکه توکل برخدا داشته باشیدو همین هفته به یکی از مشاهد متبرکه بروید و نذر خود را ادا کنید
پدر و مادر خود را احترام گذاشته و به پدر بگویید یکی از اقوام نیاز مبرم به کمک وی دارد دریغ نکند که از ناراحتی رهایی می یابد مسافر شما حالش خوب است چهار فرزند در طالع خود دارید که یکی از آنها به مقام وزارت می رسد واگر می خواهید گره و مشکل کارها بر تو گشاده گردد و به مرادت برسی در هفت شب متوالی سوره الشعرا آیه 118 تا 10 آیه بعد از آن را اب معنی و حضور قلب بخوانید
تعبیر خوابی که ماه را نوکرده اید و با آن سخن می گویید تغبیرش اینکه خبر از دوستان جدید و مسایل مالی و دنیایی خوبی مید هد و موانعی را که در پیش دارید از سر راه برطرف می کنیدآرام و قرار داشته باش. در راه عشق صبور و شکیبایی باش و نا امیدی را از خود دور کن. به زودی به مقصود و آرزوی خود می رسی
معنی غزل حافظ282
بیت اول:آن معشوق زیبای بی رحم و بی اعتنا به عاشق که صورتی لطیف دارد، آرام و صبر و عقل را از من ربوده است.معشوق اعتنایی به عاشق زار خود ندارد و صبر و قرار و عقل او را ربوده است.
بیت دوم:معشوق زیبا و چالاک و خوش حرکات و بلند قامت و خوش طبع و ماهرو که صاحب بزرگی و حشمت است و قبا و لباسی سنگین بر تن دارد.معشوق من، همه ی لوازم بزرگی و سروری را در خود دارد.
بیت سوم:من از سوز و گرمای آتش خیال عشق یار همچون دیگ آبی پویسته در جوش و خروشم.عاشق واقعی، کسی است که پیوسته در سوز و گداز است و آرامش و قراری ندارد.
بیت چهارم:اگر مانند قبا آغوش گشود و پیکر معشوق را در بر بگیرم، آسوده خاطر خواهم شد.آن گاه آسوده خاطر خواهم شد که به وصال معشوق برسم
بیت پنجم:اگر بمیرم و استخوان پوسیده گردد، هرگز مهر و محبت تو این معشوق!از دل و جانم بیرون نمی رود و تو را فراموش نمی کنم و همیشه به یادت خواهم بود
بیت ششم:کنار معشوق بودن و او را در آغوش گرفتن، دل و دین مرا برده و مرا دیوانه و کافر کرده است
بیت هفتم:ای حافظ!دوای درد عشق تو فقط لب شیرین و بوسه ی معشوق است.عاشق، وقتی آرام می شود و دردش تسکین می یابد که به وصال معشوق برسد