پرینت
دسته: محصولات فرهنگی
بازدید: 6645

غزل دویست وهفتاد ویکم حافظ

دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس      که چنان ز او شدهام بی سر و سامان که مپرس

کس به امید وفا ترک دل و دین مکناد                که چنانم من از این کرده پشیمان که مپرس

به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست      زحمتی میکشم از مردم نادان که مپرس

 

زاهد از ما به سلامت بگذر کاین می لعل         دل و دین میبرد از دست بدان سان که مپرس

گفتوگوهاست در این راه که جان بگدازد         هر کسی عربدهای این که مبین آن که مپرس

پارسایی و سلامت هوسم بود ولی               شیوهای میکند آن نرگس فتان که مپرس

گفتم از گوی فلک صورت حالی پرسم             گفت آن میکشم اندر خم چوگان که مپرس

گفتمش زلف به خون که شکستی گفتا          حافظ این قصه دراز است به قرآن که مپرس

فال حافظ

اندیشه و فکری مدت ها ست که  را به خود مشغول ساخته بطوری که شبانه روز در صدد جبران آن می باشید و از اینکه در کار فالن کس دخالت کرده اید اظهار ندامت می کنید پس سعی کنید در ار دیگران دخالت نکنید بلکه دیگران را راهنمایی کنیدو اگر می توانید از این فکر صرف نظر نمایید چونکه رنج و تحمل بسیار در پیش داشته و مقدمات آن فراهم نمی باشد پس آن را به وقت دیگر بسپاریدو اگر نمی توانید از این اندیشه منصرف شوید به یکی زا ماهد متبرکه برودی و نذر کنید

خوشبختانه اوضاع عمومی و زندگی جنابعالی نسبتاً خوبست پس چرا خود را گرفتار افکاری که نتیجه اش رنج و ناراحتی است می کنیدو  اگر می خواهید فرزندتان سالم و مبارک بخت به دنیا آید در هفت شب متوالی از سوره هود آیه 71 تا 12 آیه بعد را با معنی و حضور قلب بخوانید و اثر آن را مشاهده کنید

همه تو را اذیت می کنند چه دوست و چه آشنا و هیچ نفعی به تو نخواهند رساند ودوست به تو جفا می کند و آشنا دشمنی. چاره ای نیست تحمل کن و امیدوار باش سوختن و ساختن جزئی از وجودت هست

معانی بیت های غزل 271حافظ

بیت اول: آنقدر از دست زلف سیاه رنگش گله دارم که اگر بپرسی گفتنی نیست زیرا از دست او آنچنان بی برگ و نوا شده ام که قابل گفتن نیست .

بیت دوم:خدا کند هیچ کس در آرزوی وفاداری معشوق دل و دین را از دست ندهد که من چنین کرده و چنان پشیمانم که گفتنی نیست .

بیت سوم:برای یک دهان شراب که با نوشیدن آن به هیچکس زیانی نمی رسانم، از دست مردم نادان چنان دردسر و آزار می کشم که از حدّ پرسش و پاسخ بیرون است

بیت چهارم:ای زاهد مواظب باش که از کنار ما به سلامت بگذری چرا که این شراب قرمز آنچنان وسوسه انگیز و رُباینده دل و دین است که گفتنی نیست

بیت پنجم:دربارۀ این باده نوشی، حرف های جانگداز بسیاری را باید تحمّل کرد . هرکسی عربده سر می دهد. این یکی می گوید آن روی زیبا را مبین و آن یکی می گوید که علّت حرمت شراب سؤال مکن (امر و نهی)

بیت ششم: آرزوی این را داشتم که در گوشه یی به سلامت به سر برم، اما آن چشم فتنه گر چنان ترفند عشوه گری دارد که گفتنی نیست .

بیت  هفتم:گفتم از گوی گردنده سپهر احوالی بپرسم، گفت چیزی مپرس که در انحنای چوگان چنان زیر فشارم که نمی توان باز گفت .

بیت هشتم:از یار پرسیدم که به قصد کشتن چه کسی زلفت را پیچ و تاب داده یی گفت این رشته سر دراز دارد. حافظ تو را به قرآن سوگند که در این باره چیزی مپرس .

شرح ابیات غزل 271

وزن غزل : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات و بحر غزل : رمل مثمّن مخبون مقصور

معانی کلمات غزل حافظ

که مَپرُس : مپرس که قابل گفتن نیست، که از حدّ پرسش و پاسخ بیرون است .

زو : از او .سر و سامان : وضع مرتّب، نظم و ترتیب  ،عربده : فریاد بلند و خشن .

بی سر و سامان : بی برگ و نوا، مفلس، درویش .

گداختن : گداخته شدن، با حرارت ذوب کردن و مجازاً به معنای ناتوان شدن، لاغر شدن، سوختن و تغییر شکل و وضع دادن، منقلب کردن .

شیوه : راه و رسم طنّازی، راه و روش .شیوه یی می کند : به طرز و روشی ناز و عشوه گری می کند .

ملی کالا