پرینت
دسته: محصولات فرهنگی
بازدید: 9541

 

غزل دویست وسی و هشتم حافظ

جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید

             هلال عید در ابروی یار باید دید

شکسته گشت چو پشت هلال قامت من

           کمان ابروی یارم چو وسمه بازکشید

مگر نسیم خطت صبح در چمن بگذشت

          که گل به بوی تو بر تن چو صبح جامه درید

 

نبود چنگ و رباب و نبید و عود که بود

           گل وجود من آغشته گلاب و نبید

بیا که با تو بگویم غم ملالت دل

       چرا که بی تو ندارم مجال گفت و شنید

بهای وصل تو گر جان بود خریدارم

         که جنس خوب مبصر به هر چه دید خرید

چو ماه روی تو در شام زلف می‌دیدم

         شبم به روی تو روشن چو روز می‌گردید

به لب رسید مرا جان و برنیامد کام

        به سر رسید امید و طلب به سر نرسید

ز شوق روی تو حافظ نوشت حرفی چند

        بخوان ز نظمش و در گوش کن چو مروارید

فال حافظ

باید بدانید که که عشق راهی پرخطردارد ولی رنج و ناراحتی آن بی نهایت شیرین و دلپذیر است به همین جهت عشق قبل و قال ندارد بلکه حال و معانی و شور داردو شما  با صبرو شکیبایی میتوانی شاهد مقصودرا درآغوش گیری و با توکل برخداوندبر پله های پیروزی پاگذاری اما اگر بیش از اندازه وسواس و تردید داشته باشی موفق نخواهی شد بنابراین نباید حوصله را ازدست بدهی بلکه با لهای امید خود را در سرزمین مقصود آماده سفر سازی

یار شما حاضر به هر گونه فداکاری برای تان می باشد و با هر ملامتی را به خاطر شما تحمل می کند و برای رسیدن به تو بهای سنگینی پرداخت کرده است. بدون شما زندگی برایش چون شب است. تو هم طلب او را برآورده ساز تا خوبی های او را جبران کرده باشی.

تفسیر این نیت پسندیده هست و شما انسانی مهربان ولی زود رنج هستید که با زخم زبان دیگران را آزار م یدهیدسعی کنید گاونه من شیرده نباشید بلکه به همه عشق بورزید به ویژه به همسر مهربان و پدرو مادر عزیز محبت داشته باشید و سفر کرده می آیدو سفری درپیش داریدسودی بدست می آورید و مقامی درنظرداریدخریدو فروش هردو خوب بوده اما  مواظب حیله دیگران باشید و آگاه باش تقلیدمرگ خلاقیت میباشد

معنی بیت های غزل238

- هلال عيد هويدا گشت و ديده شد به محض اينکه هلال عيد ديده شد بايد به ابروي محبوب نگاه کرد

- مانند نسيم هنگام صبح از چمن گذشت که گل به سبب بوي تو چون صبح جامه پاره کرد و باز شد

-چنگ و رباب و گل و نبيددردنيانبوده ولي من بودم اما طينت و سرشت من درازل يا گلاب و بادهم خمر شده است

-بيا غم و غصه دل را به تو بگويم زيرا تو که نباشي مجال گفت و شنيد ندارم )

-اگر بهاي ديدار تو جان من باد من اين متاع ناقابل را تقديم م يکنم زيرا وصال تو با ارزش تر از جان من است

-ازشوق روي تو حافظ چند حرف نوشت حالا آن حرفهاي منظوم را بخوان و چون مرواريددرگوش کن

منبع : ملی کالا