
غزل دویست و سی وپنجم حافظ
زهی خجسته زمانی که یار بازآید
به کام غمزدگان غمگسار بازآید
به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم
بدان امید که آن شهسوار بازآید
اگر نه در خم چوگان او رود سر من
ز سر نگویم و سر خود چه کار بازآید
مقیم بر سر راهش نشستهام چون گرد
بدان هوس که بدین رهگذار بازآید
دلی که با سر زلفین او قراری داد
گمان مبر که بدان دل قرار بازآید
چه جورها که کشیدند بلبلان از دی
به بوی آن که دگر نوبهار بازآید
ز نقش بند قضا هست امید آن حافظ
که همچو سرو به دستم نگار بازآید
فال حافظ
شما انتظار بسیار کشیده اید ولی انتظار به پایان می رسد و به زودی به آرزویتان خواهید رسید پس نا امیدی و تردید جایی ندارد و اینجانب پیشاپیش مژده پیروزی را به شما می دهم و بدانید که موفقیت درچند قدمی جنابعالی قرار دارد و شاهین کامیابی به زودی بر بام خانه جنابعالی خواهد نشست به یکی از مشاهد متبرکه بروید و دعا کنید
مسافر جنابعالی کارش فردا حتماً انجام گرفته اما مدتی طول م یکشد تا یکسره شود بیمار شفا می یابد و ا زخطر زها شده است قرض ادا م یشود خرید و فروش به موقع می باشد ازدواج عملی است ولی مقدمات برای طلاق کامل نمیباشد به زودی به مسافرت مهمی می روید از ریسک کردن بپرهیزید که زمانه فریبکار است
خوشحال باش و بدان روزی فرخنده که منتظرش بودی رسیده است و این به خاطر صبر و امیدواری خود توست. دلت آرام می گیرد. ستم هایی که به تو کرده اند فراموش کن که تو به مرادت رسیده ای. این کار قضا و جزئی از سرنوشت تو بود
شما چندی قبل ار خطر بزرگی رهایی پیداکرده اید و یکی از نزدیگان جنابعالی نیز درمعرض ناراحتی شدید قرار گرفت ه خداوند به شما کمک خواهد کرد و بایددر گفتار و عمل ثابت قدم باشید اگر به کسی وعده می دهید انجام دهید پس انداز کافی دارید پس نیاز مادی شما آن چنان نیست که فکر می کنید اندازه نکو دار که اندازه نکوست
معنی بیت های غزل235حافظ
بیت اول:خوشا وقت مبارکی که یار بر گشته وغمخوارانه واندوهگین ان را به آرزوی خود برساند .
بیت دوم:اسب سیاو سفید چشم را پیشاپیش لشکر خیالش در انتظار نگهداشته ام به امید اینکه آن چابک سوار برگشته و بر آن نشیند ( قدم بر چشم مانهد)
بیت سوم:دل حیوان شکاری ، چشم به راته تیر (آن شهسوار) و در تب وتاب و تپش و به این امید است که او به قصد شکار کردنش باز گردد. .
بیت چهارم:اگر سر من به مانند گوی در انحنای چوگان او قرار نگیرد، دیگر از سر ، سخنی به میان نمی آورم و این سر دیگر به چهدرد ی می خورد .
بیت پنجم:چون گرد راه بر سر راهش به انتظار و به این آرزو نشسته ام که به این رهگذار بر گردد . ( تا به دنبالش بیفتم) .
بیت ششم:دلی که با سر زلفهای او عهد وپیمان اقامت بسته تصور مکن که دیگر ،آن دل به قرارا وآرامشی دستیابد.
بیت هفتم:به امیّد این که بار دیگر فصل بهار باز آید ، بلبل ها از دست مادی و زمستان رنج ها کشیدند .
شرح بیت های غزل 235
وزن غزل : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن
بحر غزل : مجتث مثمن مخبون اصلم
معنی کلمات غزل235حافظ
زهی خجسته زمانی : خوشا وقت مبارکی .خجسته : مبار ک
غمزدگان : اندوه گینان .غمگسار : آنچه غم را بزداید ، دوست .
اَبلَق : سیاه و سفید ، اسب سیاه و سفید .خیل : گروه سپاهیان ، قبیله ، دوست .
اَبلق چشم : چشم ابلق ، چشم سیاه وسفید ،خدنگ: تیر