پرینت
دسته: محصولات فرهنگی
بازدید: 9746

 

غزل دویست ویازدهم حافظ

دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود   تا کجا باز دل غمزده‌ای سوخته بود

رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی        جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود

جان عشاق سپند رخ خود می‌دانست و آتش چهره بدین کار برافروخته بود

گر چه می‌گفت که زارت بکشم می‌دیدم         که نهانش نظری با من دلسوخته بود

 

کفر زلفش ره دین می‌زد و آن سنگین دل        در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود

دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت     الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود

گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ      یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود

فال حافظ

او به تو کاملاً اعتماد دارد ولی اخلاق شما بسیار متغیر و بی ثبات است پس بهتر آنست که دراخلاق و رفتار خود تجدد نظر جدی کنید و گرنه او را از دست خواهید داد زیرا آزار و اذیت هم اندازه ای دارد

 او شمار ار دوست دارد ولی  قدرت اظهار ندارد وخوشبختی قرین شما خواهد بود مشکلات راه چندان مهم نیست بلکه اهمیت قدرت اندیشه واقع نگری سرعت عمل دقت و راهنمایی از استاان مجرب مهم است سعی ننما که رشته ها را پنبه کرده و شیرازه کار را با عجله و عصبانیت پاره کنید سعی کنید همین هفته به یکی از مشاهد متبرکه رفته و دعا کنید و سوره الشمس را پنج بار با معنی و حضور قلب بخوانید نذر خود را ادا کنیدو بااراده گام بردارید که دنیا ارزش ناملایمات را ندارد

فرزندان زیادی در طالع داشته که دو نفر آنها عالی خواهند بود و تغییر شغل و مکان مناسب نمی باشد ولی خرید و فروش خوبست از عقیده و بستگان خود زیاد جانبداری نکنید زیرا سبب سردی کاشانه و اطرافیان می شود هرچیزی اندازه ای داشتهو حواستان باسد که   در معامله ای خانواده مشا زیان خواهید دید پس اگر فسخ شود بهتر است چون آینده بهتری به دست خواهد آمد

شما دارای ذات و طینتی زیبا داری و همیب برای معرفی تو کافی است. احتیاج به آراستن ظاهر نیست. اعتماد به نفس خود را تقویت کن. هر کس که تو را انتخاب کند عاشق طینتت شده  تو هم ارزشمندتر از آن هستی که بخواهی خود را خیلی راحت به کسی معرفی کنی.

معانی ابیات غزل211حافظ

بیت اول: دیشب با چهر ه یی گلگون و آرایش کرده می خرامید . نمی دانم با ر دیگر کجا دل گرفتار و غمدیده یی را به اتش کشیده بود.

بیت دوم: راه و رسم کشتن عاشقان و طریقه آشوبگری ، گویی به مانند جامه یی بود که برای قامت دوخته  شده بود.

بیت سوم:جان عاشقان را ( برای دفع چشم زخم ) به مانند دانه های اسفند برای چهره گلگون آتشناک خود می خواست و به همین منظور آتش رخساره خود را شعله ور ساخته شده

بیت چهارم: هر چند می گفتکه تو را ، به خواری و زاری خواهم کشت اما از چشمانش می خواندم که با من رنجیده ، نظر عنایت و مدارا دارد.

بیت پنجم:زلف کافر کیش او رهزن راه دین و ایمان بود وآن سنگدل در فرار راه او از چهره خود چراغی افروخته بود.

بیت  ششم:دل خون زیادی اندوخت ولی چشم به صورت خونابه اشک فرو ریخت . شگفتا که چه کسی در گرد آوری کوشیدو چه کسی به هدر داده است

بیت هفتم: دوست رابرای مال دنیا از دست مده ، زیرا آنکه یوسف را به چند پول سیاه فروخت سود چندانی نکرد .

بیت هشتم: گفت و چه خوش گفت که ای حافظ برو خرقه ریایی خود را در آتش انداز خدایا این قلب شناسی را از چه کسی فرا گرفته

شرح ابیات غزل211حافظ

وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات و بحر غزل: رمل مثمن مخبون مقصور

معانی کلمات مهم غزل 211

برافروخته:هیجان زده ، گلرنگ و قرمز ، روشن و پرتو افکن، آتشناک ، آرایش کرده وزیبا. دوش:دیشب

رخساره برافروخته : چهره قرمز و گلرنگ ، چهره روشن ونورانی

تا کجا: معلوم نیست کجا، نمی دانم دیگرکجا، باید دید کجا. شیوه: طریقه وروش

شهر آشوب: کسی که شهررا به آشوب بکشاند، شهر درهم ریز ، فتنه وآشوب گر

جامه یی بود که برقامت او دوخته بود:به مانند لباسی که برای قامت او دوخته شده باشد بود، در عهده وتوانایی او بود

.سپند: دانه اسفند که برا رفع چشم زخم در آتش می افکنند ، زار: خوار

زارت بِکُشم :تورا به سختی بکشم ، با رنج و عذاب و خفت تورا بکشم

کُفر زلف: ( اضافه تشبیهی ) سیاهی زلف ، زلف کافر کیش و سیاه دل . سنگین دل: سخت دل و بی رحم  ،مشعلی از چهره: چراغی از نور رخساره

 ملی کالا