پرینت
دسته: محصولات فرهنگی
بازدید: 5747

 

غزل دویست ویکم حافظ

شراب بی غش و ساقی خوش دو دام رهند       که زیرکان جهان از کمندشان نرهند

من ارچه عاشقم ورند و مست و نامه سیاه    هزار شکر که یاران شهر بی گنهند

قدم منه به خرابات جز به شرط ادب    که ساکنان درش محرمان پادشهند

جفا نه پیشه درویشی است و راهروی    بیار باده که این سالکان نه مرد رهند

 مبین حقیر گدایان عشق را کاین قوم   شهان بی کمر و خسروان بی کلهند

مکن که کوکبه دلبری شکسته شود            چو بندگان بگریزند و چاکران بجهند

غلام همت دردی کشان یکرنگم           نه آن گروه که ازرق لباس و دل سیهند

بهوش باش که هنگام باد استغنا            هزار خرمن طاعت به نیم جو ننهند

جناب عشق بلند است همتی حافظ        که عاشقان ره بی همتان به خود ندهند

فال حافظ

شما خیلی سختگیری کرده  و برای کارها بهانه های بی جهت می آورید بطوری که ممکن است او آزرده خاطر و منصرف ویا فراری گردد و شما بیش ا زاندازه فخر فروشی می کنید و با طعنع و کنایه کارها را پیچیده تر می سازید همچنین  سخت گرفتار لذات و زرق و برق و مد و تقلید شده اید و در این راه فراط می کنید ولی مواظب باشید از طریق حق و عدالت خارج مشوید و به گناه آلوده نگردید که عنایت حق از شما برداشته خواهد شد البته این بدان معنی نمی باشد که در راه بهتر بودن تلاش نداشته ، بلکه باید در راه عشق و زندگی بهتر و بیشتر تلاش کرده و یکدل و یکرنگ باشی و درکارهایتان صادق و موفق باش و به چیزی خوب فکر کن و از اندیشه های پریشان دوری بکن

معاني ابيات غزل191حافظ

بیت اول:شراب ناب و ساقي خوش بر خورد ، به مانند دو دام وتله مي مانند كه مردمان هوشيار و زرنگ دنيا هم نمي توانند خود را از بند آنها رها بکنند

بیت دوم: هر چند من عاشق و رند و مست و گناهكارم ، خدا را هزار بار شكر كه دوستان همشهري هيچ گناهي ندارند.

بیت سوم:ستم پيشگي رسم و روش درويشي  و سير و سلوك نيست . شراب بياور كه  اينان مرداين راه نيستند .

بیت چهارم فقيران كوي عشق را ناچيز  مپندار كه اين  گروه شاهان بي كمربند شاهي و سلاطين بي تاج و كلاهند

بیت پنجم: بنده و غلام همت و اراده استوار درد نوشان مستمند بي ريايم ، نه آن دارو دسته كبود  جامگان دل سياه كه خود را صوفي نامیده

بیت ششم: اين رابدان  كه به هنگام وزندان باد بي نيازي ، هزار خرمن عبادت و بندگي را بر باد داده و نيم جوباقي نمي نهند.

بیت خفتم: جور جفا مكن كه در آن هنگام كه بندگان و هواداران تو پراكنده  شوند ، موكب جاه و جلال دلبري تو نيز شكسته خواهد شد.

بیت هشتم: جز با رعايت اد ب و احترامات مرسوم ، گام به گام به خانه عيش عارفان مگذار ، چرا كه مقيمان اين درگاه از مقربان پادشاه اند .

بیت  نهم:در گاه و آستانه سراي عشق بلند و والاست  حافظ همتي كن عاشقان اين سراي ، بي همتان را به خود راه نمي دهند .

شرح ابيات غزل 191

 وزن غزل : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات و  بحر غزل ان نیز:  مجتث مثمن مخبون مقصور

معنی مهم لغات غزل191

زيرك: باهوش وزرنگ ، هوشيار ، راهروي :سلوك ، راهي حقيقت ، سير وسلوك

 غش:ناخالصي، ماده نامرغوب كه داخل ماده  مرغوب شده باشد. مبين حقير:حقير مبين ، كوچك مشمار

 ساقي خوش:ساقي خوش بر خورد ، ساقي دلپذير وخوشرو.

دام ره:دام ره،  تله يي كه در مسير راه قرار گرفته باشد. بي غش:خالص ، ناب.

نامه سياه :گناه كار، كسي كه در اثر كثرت گناه نامه اعمالش سياه باشد.

سالك:راه پيما، راه پيماي طريق معرفت ، كُلهَ:كلاه ، تاج شاهي

نه مرد رهند: مرداين راه نيستند ، استطاعت پيمودن اين راه ندارند.

گدايان عشق به معنی:فقيران و محتاجان كوي محبت ، درويشان طلب فيوضات رباني.

كمر: كمربند ، كمربند شاهي.استغنا:بي نياز شدن ، بي نياز.

ملی کالا