پرینت
دسته: محصولات فرهنگی
بازدید: 8526

غزل صدوهشتاد حافظ

ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند

          مشتاقم از برای خدا یک شکر بخند

طوبی ز قامت تو نیارد که دم زند

          زین قصه بگذرم که سخن میشود بلند

خواهی که برنخیزدت از دیده رود خون

 

          دل در وفای صحبت رود کسان مبند

گر جلوه مینمایی و گر طعنه میزنی

          ما نیستیم معتقد شیخ خودپسند

ز آشفتگی حال من آگاه کی شود

          آن را که دل نگشت گرفتار این کمند

بازار شوق گرم شد آن سروقد کجاست

          تا جان خود بر آتش رویش کنم سپند

جایی که یار ما به شکرخنده دم زند

          ای پسته کیستی تو خدا را به خود مخند

حافظ چو ترک غمزه ترکان نمیکنی

          دانی کجاست جای تو خوارزم یا خجند

فال حافظ

بدانید که همه ی کارها را به شوخی و خنده نگیر و مردم را مسخره ننما زیرا با این کار دل دیگران را می شکنی و باطعنه و نیش سخن نگو و به آشفته حالی و گرفتاری مردم خنده نکن وشاید وقتی تو هم گرفتار شوی. این کار را ترک کن تا همیشه مورد قبول مردم واقع شوی و راهت را بیابی

همیشه بدان که برای رسیدن به مقصود باید به خود متکی باشی. عاقبت اندیش و هوشیار باش تا دچار رنج و زحمت نشوی و ازاینکه جنابعالی محبوب دیگران میباشی افتخار کنی مواظب باش  گرفتار دام عزور و خودپسندی نشوی

شما به تازگی قدری ملول و عمگین هستی علتش فکرهای بیهوده ای ست که خود را بدان مشغول ساخته ای  و باید بدانی این نیت با حوصله وتلاش و دقت و وقت شناسی و سرعت عمل بموقع قابل اجراست و جای نگرانی نمی باشد

در آینده انسانی موفق میباشی و بدان که شخصی کوتاه قد سیاه چرده بینی کشیده باانگشتانی بلند به شما حسادت کرده پس او دروی کنید دراین هفته ملاقاتی خواهیدداشت که بسیار سودمند است و برخوردی سودمند و سفری مفید درانتظار شماست و فرزندانی لایق درطالع شما وجود دارد .

معانی غزل180حافظ

بیت اول:اى دلبرى که لب خندان تو،بر داستان شیرینى قند به تمسخر خنده مى‌زند،آرزومند خنده‌ى‌تو بوده،به خاطر خدا یک شکر بخند! پسته در اینجااستعاره از دهان یار میباشد به اعتبار این که پسته‌ى بازرا پسته‌ى خندان مى‌گویند.حدیث قند،یعنى حدیث و داستان شیرین بودن قند،داستانى که‌مى‌خواهد شیرین بودن قند را بازگو و اثبات کند.خندیدن به اندازه‌ى یک شکر،کاربرد وابسته‌ى‌عددى ویژه‌اى است که بعدها در شعر سبک هندى،مخصوصا غزل بیدل دهلوى رواج و گسترش‌یافت مانند:صد دشت مجنون،صد کوه فرهاد.

بیت دوم:درخت بهشتى طوبى با همه موزونى خود نمى‌تواند در برابر قامت زیباى تو خودنمایى وجلوه‌گرى کند،از این داستان بگذرم که سخن به درازا کشیده

بیت سوم:اگر مى‌خواهى اشک خونین-مانند رود-از چشمانت جارى نشود،به وفادارى فرزند مردم‌دل نبند.

بیت چهارم:چه جلوه‌گرى کنى و چه طعنه و سرزنش روا دارى،ما به زاهد خودپسند و خودبین اعتقادى‌

نداریم به این معنی که یعنى عکس العمل تو تأثیرى در اعتقاد ما ندارد

بیت پنجم:کسى که دلش گرفتار کمند عشق نشده،پریشانى حال مرا چگونه در مى‌یابد؟

بیت ششم: در این بازار گرم محبت،ممکن است‌کسى به چهره‌ى زیبا و قد سروگون او چشم زخمى بزند و بنابراین باید سپندى بر آتش افکند و من‌حاضرم که جانم را سپند روى او کنم.در مصراع دوم چهره‌ى معشوق را به آتش مانند کرده وبنابراین جان را سپند روى آتشین کردن،یعنى جان را فداى روى معشوق کردن

بیت هفتم:اى پسته‌ى خندان،جایى که یار ما لبخند شیرین مى‌زند،تو کیستى؟به خاطر خدا مخند،که‌به خود مى‌خندى![به خود خندیدن،به کنایه یعنى:خود را مسخره کردن یا مورد مضحکه قرار دادن.]

بیت هشتم:اى حافظ!تو که ناز و غمزه‌ى ترکان را رها نمى‌کنى(دل بسته‌ى غمزه‌ى ترکان هستى )مى‌دانى جایت کجاست؟شهر خوارزم یا خجند

توضیحات بیشتر بیت هشتم:شهرهاى خوارزم و خجند،از شهرهاى معروف‌ترکستان بوده،که به داشتن خوبرویان معروف بوده است.کلمه‌ى ترکان در این بیت،دارای ایهام است: ١ -زیبارویان، ٢ -مردم ترک نژاد.در عین حال،هر دو معنى در این جا منظور نظر تواند بود.مى‌گوید:تو که‌دل‌بسته‌ى غمزه‌ى ترکان زیبارو هستى،جایت خوارزم یا خجند میباشد

.