
غزل صدو هفتادو هفت حافظ
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
نه هر که آینه سازد سکندری داند
نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست
کلاه داری و آیین سروری داند
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
که دوست خود روش بنده پروری داند
غلام همت آن رند عافیت سوزم
که در گداصفتی کیمیاگری داند
وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی
وگرنه هر که تو بینی ستمگری داند
بباختم دل دیوانه و ندانستم
که آدمی بچهای شیوه پری داند
هزار نکته باریکتر ز مو این جاست
نه هر که سر بتراشد قلندری داند
مدار نقطه بینش ز خال توست مرا
که قدر گوهر یک دانه جوهری داند
به قد و چهره هر آن کس که شاه خوبان شد
جهان بگیرد اگر دادگستری داند
ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه
که لطف طبع و سخن گفتن دری داند
فال حافظ :
سعی کنید بین دوست و دشمن تفاوت قائل گردید و راز دل حود را با هر فردی نگویید اگر چه دوستان زیادی دور جنابعالی جمع شده اما همه محرم اسرار نم توانند باشند در کارها قدری دور اندیش باشید و با عجله تصمیم نگیرید زیرا آتش تند زود سرد و خاکستر می گردد و برای انجام این نیت هنوز مقدماتش کاملاً فراهم نشده بهتر بوده که اجازه بدهید که با تلاش سرعت عمل و دقت مقدمات آن آماده گردید
فردی در انتظار دیدارتان بوده بنابراین عجله کنید و مسافرت را توصیه میکنم ،اما خرید و فروش تفاوتی نمیکند پس مژده یا مقامی در انتظار خانواده جنابعالی بوده پس مواظب باشید حسودان شما را فریب ندهند و هیچ وقت ظاهربین نباش و تصمصم را بر مبنای ظواهر نگیر. حواست را جمع کرده می خواهند تو را فریب دهند و آنها از تو خیلی زرنگ تر بوده. کسی را در کنارت داری که راهنمایی ات می کند. قدرش را بدان. اگر به حرفش گوش دهی تمام جهان در دست توست
معاني لغات 177حافظ
بیت اول: نه هر كسي كه چهره خود را با آرايش گلگون كرد راه ورسم دلبري را مي داند ( و) نه هر كسي كه به روش آيينه سازي آگاه است مي تواند مانند اسكندر باشد
بیت دوم: نه هر كه كلاه خود را كج بر سر نهاد و مغرورانه با تكّبر نشست راه و رسم سروري و بزرگي را مي داند
بیت سوم:مانند گداها به خاطر اجر و پاداش ، عبادت و بندگي و فرمانبرداري مكن زيرا دوست، خودش به خوبي به راه و رسم بنده نوازي و چاكر پروري آگاه بوده
بیت چهارم: بنده همت آن زرنگ بي پروايم كه به زندگي آرام بي اعتناست و با آنكه راه و رسم به ثروت رسانده مي داند ظاهري به مانند تهيدستان دارد.
بیت پنجم: چه به جا و به مورد بوده كه وفاي به عهد و پيمان را ياد بگيري و گرنه به هر كس بنگري ، عهد شكني و ستمگري از او ساخته
بیت ششم: دل ديوانه را ا دست دادم ( زيرا ) نمي دانستم كه يك بچه آدميزاد كار جن و پري را با من مي كند .( يعني مرا ديوانه مي كند )
بیت هفتم:هزار معناي ظريفتر و باريك تر از مو ، در اين مطلب نهفته كه نه هر كسي كه موي سر خود تراشيد ، به راه ورسم و آيين قلندري آگاه و واقف بوده
بیت هشتم:گردش مردمك چشم من به خال صورت تو ( در اثر حركت دادن سر تو) وابسته است ، زيرا ارزش گوهر بي همتا را جواهر شناس مي داند
بیت نهم:آنكس كه از لحاظ قد و قامت و زيبايي چهره سر آمد خوبان زمانه شد اگر به داد دل عاشقان خود برسد همه جهان را خواهد گرفت.
بیت دهم:آن كسي ريزه كاريها و محاسن شعرحافظ را در مي يابد كه اهل ذوق و ظرافت بوده و به شيوه سخن گفتن دري و و يژگيها آن آگاهي داشته باشد.
شرح ابيات غزل177:وزن غزل مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن و بحر غزل ان مجتث مخبون اصلم
معانی لغات 177:
طرفِ کله: یک سوی کلاه ، کله کج نهادن:کنایه از حرکات مغرورانه و تظاهر به بزرگی گردن
دلبری داند :راه و رسم دلبری را می داند ،چهره برافروخت: چهره را به وسیله گلگون کردن بیاراست .
نه هرکه آینه سازد ، سکندری داند :اینطور نیست که هر کس که قادربه ساختن آیینه باشد می تواند مانند اسکندر باشد.
تند نشست : با تکبر و مغرورانه نشست ، بندگی : عبادت، به شرط مزد:برای اجر و پاداش ومزد.
کلاه داری : ریاست ، سروری، صاحب کلاهی که نشانه بزرگی و شیخوخیت اواز آن کلاه مشهوداست ، رند عافیت سوز: زیرکی که به زندگی آرام پشت پا می زند
بنده پروری : مراعات حال بنده و زیر دست کردن .
عافیت :سلامت ، تندرستی، و در اصطلاح صوفیه : زندگی آرام .