پرینت
دسته: محصولات فرهنگی
بازدید: 7744

 

غزل صدوهفتادوپنج حافظ

صبا به تهنیت پیر می فروش آمد                  که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد

هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای        درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد

تنور لاله چنان برفروخت باد بهار                     که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد

به گوش هوش نیوش از من و به عشرت کوش    که این سخن سحر از هاتفم به گوش آمد

ز فکر تفرقه بازآی تا شوی مجموع                به حکم آن که چو شد اهرمن سروش آمد

 

ز مرغ صبح ندانم که سوسن آزاد                 چه گوش کرد که با ده زبان خموش آمد

چه جای صحبت نامحرم است مجلس انس      سر پیاله بپوشان که خرقه پوش آمد

ز خانقاه به میخانه می‌رود حافظ                   مگر ز مستی زهد ریا به هوش آمد

فال حافظ :

 مژده داده میشود که بخت و اقبال به جنابعالی روی آورده  شاهین خوشبختی بر بام خانه جنابعالی آشیانه گرفته و این نیت حتماً عملی میگردد و ابداً جای نگرانی نیست واز گرفتاری و ناراحتی نجات یافته اید به یکی از مشاهد متبرکه رفته و نذر خود را ادا نمایید که اوضاع جنابعالی و خانوده یتان با لطف الهی بسیار خوب خواهد شد و مسافر اوضاعش عالی شده و بیمار شفا می یابد و قرض ادا م یوشد و خرید و فروش سود آور است

فردی به کمک تان شتافته و شما را از ورطه ی درد و فلاکت نجات بخشیده و لباس عافیت بر تنتان می کند. کمی عصبانی میباشید پس سعی کنید بر خودتان مسلط باشید و بین کسی جدایی نیاندازید تا بلایا از شما دور گردد

معانی ابیات  غزل 175حافظ

بیت اول:نسیم صبا برای گفتن شاد باش نزد پیر می فروش آمد. چرا که فصل بهار ، فصل شادی و شادمانی و عیش نوش فرا رسیده

بیت دوم: هوا به مانند نفس مسیحا روح بخش و بادسبب پراکنده شدن بوی خوش و در ختها سبز شده و مرغان به آواز ه خوانی افتاد اند

بیت سوم: نسیم بهاری چنان تنور لاله را شعله ور و سرخرنگ کرد که غنچه از شرم به عرق نشست و گل به هیجان و جنب و جوش افتاده

بیت چهارم:با گوش هوش این گفته را از من بپذیر و به شادمانی گرای که سحر گاهی این سخن از ندای فرشته یی به گوش من رسیده

بیت پنجم:فکرهای متفرقه وآرزو های جور واجور رارها کن تا جمعیت خاطر و طمأنیه و حضور قلب پیدا کنی ، زیرا دیو چو بیرون رود فرشته در آید

بیت ششم: نمی دانم که گل سوسن که از رنگ تعلق آزاد است از بلبل چه شنیده که با آنکه ده زبان دارد لب فرو بسته

بیت  هفتم :در انجمن دوستان یکرنگ ، جای آن نیست که نامحرمی حضور یابد . سر پیاله را بپوشان که سرو کله خرقه پوش ریا کار پیدا شده

بیت هشتم: حافظ خانقاه را ترک گفته یه سوی میخانه می رود ، گویا از غرور مستی آفرین تظاهر به پرهیزکاری ، به هوش آمده است

شرح ابيات غزل175: وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن و بحر غزل  مجتث مثمن مخبون اصلم است

ملی کالا