پرینت
دسته: محصولات فرهنگی
بازدید: 7320

 

غزل صدوپنجاه وسوم حافظ

سحر چون خسرو خاور علام بر کوهساران زد              به دست مرحمت یارم در امیدواران زد

چو پیش صبح روشن شد که حال مهر گردون چیست    بر آمدخنده ای خوش بر غرور کامگاران زد

نگارم دوش در مجلس به عزم رقص چون برخاست        گره بگشود از گیسو و بردل های یاران زد

 

من از رنگ صلاح آنگه به خون دل بشستن دست         که چشم باده پیما یش صلا بر هوشیاران زد

کدام آهن دلش آموخت این آئین عیاری                      کز اول چون برون آمد ره شب زنده داران زد

خیال شهسواری پخت و شد ناگه دل مسکین             خداوندا نگه دارش که بر قلب سواران زد

در آب و رنگ رخسارش چه خون خوردیم و جان دادیم    چو نقشش دست داد اول رقم بر جانسپاران زد

منش با خرقه پشمین چگونه در کمند آرم                 زره مویی که مژدگانیش ره خنجر گزاران زد

نظر بر قرعه توفیق و یمن دولت شاه است             بد کامدل حافظ که فال بختیاران زد

شهنشاه مظفر فر شجاع ملک و دین منصور           که جود بی دریغش خنده بر ابر بهاران زد

ار آن ساعت که جام می بدست او مشرف شد      زمانه ساغر شادی به یاد میگساران زد

زشمشیر سرافشانش ظفر آنروز بدرخشید            که چون خورشید انجم سوز تنها بر هزاران زد

دوام عمر و ملک او بخواه از لطف حق ای دل         که چرخ این سکه دولت به دور روزگاران زد

فال حافظ:

این نیت حتماً قابل اجرا بوده،ولی قدری صبرو حوصله همراه با سرعت عمل و دقت و فعالیت نیاز دارد ولی حتماً عملی می باشد وبخت و اقبال مساعدی خواهی داشت. شاهد پیروزی را به زودی در بر خواهی گرفت. راهی را که در پیش گرفته ای ادامه بده. با توکل به خداوند موفق میگردی

مثل کوه استوار باش و صبح صادق در حال دمیدن است و تو در همین صبح به کام دلت می رسی. این فال برای تو دولت و سعادت و مقام را یکجا بشارت می دهد. نکند زمانی که به تمام حاجاتت رسیدی خدا را فراموش کرده و منش و اخلاقت تغییر کند که در این زمان خداوند همه چیز را از تو خواهد گرفت.

ویژگیهای فردی شما عبارت اند از اینکه: با اراده لجباز جنجالی پرشور قدرشناس خطرناک با شخصیت موفق پر توقع خود خواه حادثه جو مسلط به نفس نظر بلند، پشتکاردار اهل سوال طوفان به پا کن عجول و لخرج اهل تفریح میباشید و بدانید که موفقیت درچند قدمی شما می باشد ،باکمی دقت و اراده می توانید آن را در آغوش بگیرید ،به والدین خود محبت کنید و با زخم زان اطرافیان خود را دلسرد نکیند و نسبت به همسر خود گستاخ نباشید که این عمل هم اندازه ای دارد ، 4 فرزند در طالع دارید که دوتای آنها بسیار موفق میشوند، بیمار فعلاً به حال خود می ماند اما قرض ادا می شود و مسافرتی در پیش دارید و گره از کارها باز می شود مبارک است .

معانی ابیات غزل  ۱۵۳حافظ

بیت اول: در هنگام سحر، چون خورشید، این پادشاهِ مشرق ، بر سر کوهسار ان پرچم زد ، محبوب من با دست لطف و مرحمت خود حلقه بر درخانه دوستان امیدواران خود کوبید.

بیت دوم:وقتی که برای صبح واضح شد که محبت این فلک گردنده تا چه حدّ ناپایدار بوده، بالاآمد و بر آنها که از کامروایی خود مغرور بودند ارز روی استهزاء خنده سر داد.

بیت سوم:دیشب هنگامی که محبوب من برای رقصیدن از جای خود بلند شد گره زلف خود را گشود و آن گره را بر دل های یاران زدو آنهارا گرفتار خود کند

بیت چهارم:من آن زمان دست خود را درخون دل خود فرو برده و رنگ صلاح و تقوا را از آن زدودم که چشمهای مست و شادابش مردم فرزانه وعاقل را به سوی خود می خواند ( ترک تقوی بر اثر جاذبه جمال به بهای خون دل ).

بیت  پنجم:کدام سنگ دل بی رحمی روش عیاری و تردستی شیروانِ طرّار را به او یاد داد،که در نخستین حمله ، به زاهدان شب زنده دار تاخته و دل از آنها برده است

بیت  ششم:دل من هوای یکه سواری را در سر پروارند و از دست رفت ، خدایا دل بیچاره من را حفظ فرما که به میان سواران تاخت که به میان سواران تاخت تا مگر به آن یکّه سواری برسد.

بیت هفتم: در راه آب و رنگ دادن به چهره او چه بسیار خون دل خورده و جان دادیم ، همین که نقش مطلوب را به دست آورد، اول خط باطل بر روی فداکاران خود کشید.

بیت هشتم:من خرقه پوشِ پشمینه پوش چگونه می توانم آن یار زره گیسو را در کمند آرم یاری که در کژه هایش راه دلبران خنجر زن را قطع کرده

بیت نهم:توجه همگان بر تأیید و موافقت ومبارکی دولت شاه قرار گرفته است . آرزوی دل حافظ را برآور که برای تو فال موفقیّت زده

بیت دهم: منصور، شاهنشاهی که فر و شوکت آل مظفر را دارد و در کار سلطنت و دیانت دلیر و نیرومند است ، همانکه بخشش بی مضایقه اش ابر بهاران مسخره و تحقیر می کند

بیت دهم:از آن لحظه که جام می (قدرت ) این افتخار را یافت که در دست او قرار گیرد ، روزگار به شادی و افتخار می خواران از ساغر شراب باده نوشید.

بیت یازدهم:آن روزی نشانه های فتح و پیروزی از شمشیر سر شکافنده اش نمایان شد که مانند خورشید ستاره محو کن یک تنه بر هزاران تن حمله برده

بیت دوازدهم:ای دل بقای و سلطنت او را از لطف حق بخواه چرا که این فلک گرنده، سکه دولت او را در سر تاسر روزگار زده

زِرِه مو : زِرِه گسیو ، خنجر گذار: خنجر گذارنده ، خنجر فرو کننده ، خنجر زن ، مَشَرّف شد: سر افراز شد، افتخار یافت .

نظر :نظرِ همگان ، عقیده عموم ، توفیق : همراهی و تأیید و موافقت . یُمن: برکت ، مبارکی . فال بختیاران : فال مطلوب ، فال آنانکه بخت با آنها همراه ومساعد است.

مظفّر فر: با فرّ و شکوه آل مظفری. جود: کرم ، بخشش ، عطا ، سخاوت، جود بی دریغش : بخشش بی مضایقه اش . خنده بر ابر بهاران زد: ابر بهاری را مسخره وتحقیر می کن

شرح ابیات غزل153:وزن غزل مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن بوده و بحر غزل آن هزج مثّمن سالم

ملی کالا