
غزل صدوسی وپنجم حافظ
چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد نفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کرد
به هرزه بی می و معشوق عمر میگذرد بطالتم بس از امروز کار خواهم کرد
هر آبروی که اندوختم ز دانش و دین نثار خاک ره آن نگار خواهم کرد
چو شمع صبحدمم شد ز مهر او روشن که عمر در سر این کار و بار خواهم کرد
به یاد چشم تو خود را خراب خواهم ساخت بنای عهد قدیم استوار خواهم کرد
صبا کجاست که این جان خون گرفته چو گل فدای نکهت گیسوی یار خواهم کرد
نفاق و زرق نبخشد صفای دل حافظ طریق رندی و عشق اختیار خواهم کرد
فال حافظ
عجله کرده زیرا روزهایتان را به بطالت گذرانده اید و این سبب می شود که علم و دین را فراموش کنید. به یاد عهدی بیافتید که در زمان قدیم با خود و خدا بسته اید ، صفای دل را در راه عشق پیدا کرده که بدون عشق باز هم عمرت به هدر می رود همیشه در انجام کارها تمام سعی و هم و غم خود را به کار گیر. مطمئن باش که شاهد موفقیت را در آغوش خواهی گرفت و به کار خود ایمان به خدا داشته باشید
معانی ابیات غزل 135حافظ
بیت اول: مثل باد به کوی دوست عزیمت کرده و نفسم را با بوی خوش او عطرآگین خواهم نمود.
بیت دوم:عُمر، بی می ومعشوق به تباهی و بیهودگی می گذرد، تن آسایی کافی میباشد از امروز به کار می ومعشوق خواهم پرداخت
بیت سوم: هر چه از دانش و دین خود برای خود فراهم نموده، بر خاک راه آن محبوب نثار خاک پایش خواهم کرد .
بیت چهارم: مثل آفتاب بر من روشن شد که درراه عشق او عمر خود را فداخواهم کرد.معنی دیگر این بیت: چون شمع سحرگاهان که در پای خورشید می میرد ، بر من روشن شد که با برآمدن خورشید محبت او، عمر من سر این کار خواهد رفت.
بیت پنجم: با یاد آوردن چشم مست تو خود را مست وخراب نموده وآن پیمان قدیمی را که همیشه خراب چشم تو باشم استوار خواهم داشت.
بیت ششم: بادصبا کجاست تا این جان محکوم به نیستی را چون گلی پرپر ، در پیش مقدم بوی خوش گیسوی دلدار ، نثار کنم
بیت هفتم: حافظ ، ریا و دورنگی به دل صفایی نمی بخشد، راه وروش عشق ورندی را برخواهم گزید
بطالت :به معنی بیکاری ، کاهلی ، معطلی ، باز ماندن از عمل و کار
به هرزه : به بطالت، بیهودگی ، بی فایده ، به تباهی گذراندن ، جان خود گرفته: کنایه جانی که زمان کشتن آن فرارسیده ، جان قربانی شدنی.
نکهت: بوی خوش ، نفاق : دورویی ، زرق: ریا کاری و تزویر میباشد