
غزل صدو چهارده حافظ
همای اوج سعادت به دام ما افتد اگر تو را گذری بر مقام ما افتد
حباب وار براندازم از نشاط کلاه اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد
شبی که ماه مراد از افق شود طالع بود که پرتو نوری به بام ما افتد
به بارگاه تو چون باد را نباشد بار کی اتفاق مجال سلام ما افتد
چو جان فدای لبش شد خیال میبستم که قطرهای ز زلالش به کام ما افتد
خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مساز کز این شکار فراوان به دام ما افتد
به ناامیدی از این در مرو بزن فالی بود که قرعه دولت به نام ما افتد
ز خاک کوی تو هر گه که دم زند حافظ نسیم گلشن جان در مشام ما افتد
فال حافظ
از ویژگی های فردی تو صبور با ادب گاهی گستاخ عدم توجه به ظاهر به زور حمام رو بی بند و بار بی نظم با اخلاق مهربان بموقع خرج کن رفیق باز اهل گردش اهل میهمانی اهل خواب اهل معامله جذاب مجلس گرم کن فهیم دانا میباشید متاسفانه مدت ها گرفتار غم و اندوه شدیدی شده ای و راه نجاتی برای خود پیدا نمیکنی به شما مژده خواهم داد که این نیت حتماً و بدون تردید عملی است و جای نگرانی نمی باشد زیرا همای سعادت بربام خانه شما نشسته مواظب باشید رقیبان در کمین هستند آن را پرواز ندهید
تقاضای خویش را بلند بگو تا شاید فردی حرف هایت را بشنود و یا اینکه شکار به دام تو بیافتد و این فال را هم به این امید باز کرده ای که دولت و شام نصیبت شود. پس آن روز بسیار نزدیک بوده و تو به بلندترین جای خوشبختی و مقام دست پیدا کرده ای
آینده ای درخشان در پیش داشته ای تو جه داشته باشی که به دیگران کمک کرده و به پدر و مادر توجه خاص مبذول داشته و ملاقات مهمی در پی خواهی داشت و ثروت و مقامی به زودی به دست خواهی اورد بیمارشفا می یابد قرض حتماً ادا می شود مسافرت موفقیت آمیز خواهد بود
معنی ابیات غزل 114حافظ
بیت اول: اگر تو بر جایگاه و از کنار ما گذر کنی مرغ سعادت هما به دام ما افتاده
بیت دوم: اگر تصویر چهره تو بر جام ما بیفتد مانند ترکیدن حباب آب ، از شادی کلاه خود را به بالا پرتاب خواهم نمود
بیت سوم:آیا می شود آن شبی که ماه مقصود و آرزو از افق سر بر کشید ای و جهان را روشن می کند پرتوی از نور آن هم به بام ما بتابد.
بیت چهارم: در حالی که باد ، اجازه ورود به بار گاه ( سلیمانی ) تو را نمی یابد ،چگونه اجازه ورود و فرصت عرض سلام به ما دست خواهد داد؟
بیت پنجم: آنگاه که در راه بوسه لبت ،جانم فدا شد ، چنین تصور می کردم که قطره ای از آب آن لعل آبدار در کام ما سرازیر گردیده
بیت ششم: صورت خیال زلف تو با من گفت که بیهوده جان خود را دستاویز تقرب مساز که از اینگونه شکارها بسیار در دام ما افتاده ای
بیت هفتم: از این درگاه نومیدانه دور مشو، تفالي بزن . شايد كه قرعه بخت و اقبال به نام ما افتد.
بیت هشتم:هر زمان که حافظ از خاک کوی تو سخن به میان آورد بوی خوشی از باغ جان به مشام ما رسیدی
کلمات کلیدی غزل حافظ
مقام : مکان ، محل اقامت ، جای ایستادن، حباب وار : ماند حباب روی آب
بود که : امکان داردکه ، باشد که. ، ماه مراد : ماه مقصود و آرزو میباشد