پرینت
دسته: محصولات فرهنگی
بازدید: 3733

غزل نود و ششم حافظ

درد ما را نیست درمان الغیاث

هجر ما را نیست پایان الغیاث

دین و دل بردند و قصد جان کنند

الغیاث از جور خوبان الغیاث

در بهای بوسه‌ای جانی طلب

می‌کنند این دلستانان الغیاث

خون ما خوردند این کافردلان

ای مسلمانان چه درمان الغیاث

همچو حافظ روز و شب بی خویشتن

گشته‌ام سوزان و گریان الغیاث

 

بیت اول : به فريادمان برسيد كه درد ما درمان و هجران يار پايان ندارد!

بیت دوم : فرياد از ستم خوبان!زيرا كه دل و دين ما را برده‌اند و اينك قصد جان ما را دارند!

بیت سوم : به فرياد ما برسيد كه اين دلبران،در برابر يك بوسه،جان عاشقان را از آنان مى‌خواهند!

بیت چهارم : اى مسلمانان به فرياد برسيد كه اين دلبران كافر دل،خون ما را خورده‌اند!درمان اين درد چيست؟

بیت پنجم : فرياد كه مانند حافظ،روز و شب از رنج جدايى مى‌سوزم و اشك مى‌ريزم و سرگردانم.

تعبیر و فال حافظ :

درد دل تو و فریادها و آه های جگر سوزت درمان ندارد. هر چند که تقوی پیشه کرده ای و دل و دین را یکجا پای وصل گذاشته ای. هر چه می کشی از آشنایان است حاضری حتی برای رسیدن به وصال یار جانت را هم فدا کنی. با گریه و زاری نیز مشکلت حل نمی شود.

منبع : ملی کالا