پرینت
دسته: محصولات فرهنگی
بازدید: 4066

غزل هفتاد و ششم حافظ

جز آستان توام در جهان پناهی نیست

سر مرا بجز این در حواله گاهی نیست

عدو چو تیغ کشد من سپر بیندازم

که تیغ ما بجز از ناله‌ای و آهی نیست

چرا ز کوی خرابات روی برتابم

کز این به هم به جهان هیچ رسم و راهی نیست

زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمر

بگو بسوز که بر من به برگ کاهی نیست

غلام نرگس جمالش آن سهی سروم

که از شراب غرورش به کس نگاهی نیست

مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن

که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست

 

عنان کشیده رو ای پادشاه کشور حسن

که نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست

چنین که از همه سو دام راه می‌بینم

به از حمایت زلفش مرا پناهی نیست

خزینه دل حافظ به زلف و خال مده

که کارهای چنین حد هر سیاهی نیست

وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع‌لان

بحر غزل: مجتث مثمن مخبون اصلم مسبغ

بیت اول : برای من پناهگاهی غیر از درگاه تو وبرای سر من مرجع و خانه امیدی به غیر از در تو حواله نشده است.

بیت دوم : اگر دشمن بر روی من شمشیر بکشد، تسلیم می‌شوم زیرا که سلاحی به غیر از ناله و آه در اختیار ندارم.

بیت سوم : چرا از کوی خرابات و میخانه پا بکشم؟ و حال آنکه برای (تزکیه) من بهتر از این راه و رسمی وجود ندارد.

بیت چهارم : اگر دست روزگار به خرمن حیات من آتش بزند باکی نیست. بگذار بسوزد که برای من ارزش کاهی را ندارد.

بیت پنجم : من بنده آن چشم شوخ و مست دلداری خوش اندامم که از شدت مستی غرور به سوی کسی نمی‌نگرد.

بیت ششم : هرچه دلت می‌خواهد بکن، مردم‌ آزاری مکن که در دین و آیین ما به غیر از مردم آزاری کار دیگری گناه به حساب نمی‌آید.

بیت هفتم : ای پادشاه شهر زیبایان و زیبارویان، آهسته بران که در سراسر راهت مردمان از جور زیبایان و به امید دادخوهی درانتظار دیدار تواند.

بیت هشتم : مأمورین مردم آزار بر سراسر شهر مسلطند و پیر پیرهیزکار گوشه‌نشینی نیست که تیرآهی از دل برکشد و در کمان دعا نهاده به سوی آنها پرتاب کرده و آنها را از پای درآورد.

بیت نهم : این گونه که از هر سو در راهم دام گسترده شده جز اینکه به زیر چتر حمایت زلفهای او پناه ببرم چاره دیگری ندارم.

بیت دهم : خزینه محبت دل حافظ را که در اختیار گرفته‌یی به دست زلف و خال سیاه خود مسپار که نگهداری چنین مخزنی در عهده هر سیاهی نیست

آستان: درگاه.

سرمرا: برای سرمن.

حواله گاه: مرجع، خانه امید، محل رفع حاجت.

سپرانداختن: کنایه از تسلیم شدن.

خرابات: روسپی‌خانه، محل فسق و فجور وقمار، میخانه، جایگاه رندان و فاسقان.

برمن برگ کاهی نیست: پیش من ارزش برگ کاهی ندارد.

جماش: شوخ، مست و لوند، طناز، مخفیانه نگریستن.

نرگس جماش: چشم شوخ و مست.

شریعت: راه و روش، آیین.

عنان کشیده: آهسته، ملایم و با تأنی.

عقاب جور: کنایه از مأمورین داروغه و محتسب.

خزینه دل: (اضافه تشبیهی) دل چون خزینه.

حد: حایل میان دو چیز، منتهای هرچیز، تیز کردن کارد، حکم شرعی، اندازه، در عهده، و در اینجا در عهده و در اندازه لیاقت است.

حافظ این غزل را در شروع حکومت شاه شجاع سروده و از دست عسسها و عقابهای جور حکومت سابق گله کرده و تقاضای بذل توجه بیشتری به مردم را دارد و در بیت ششم پادشاه جوان را به عدل و داد تشویق نموده از مردم‌آزاری برحذر می‌دارد. مردم آزاده شیراز در زمان امیر مبارز‌الدین متظاهر در مضیقه و تحت فشار و از دست عمال حکومتی ناراضی بودند. شاعردر بیت هفتم توجه شاه جوان را به این موضوع معطوف و در دو بیت آخر غزل سخن از خال و زلف سیاه شاه جوان به میان می‌آورد که ازمشخصات و ویژگیهای پادشاه جوان و زیباروی بود.

تعبیر و فال حافظ :

از شر شیطان به خدا پناه ببر، جز خدا کسی با تو نیست. فعلا جور و ستم بر روی سرت سایه انداخته و با گوشه نشینی و آه کشیدن کار درست نمی شود. در راهی که قدم می گذاری کسی حمایتت نمی کند. با آرزوی مرگکردن هم کاری از پیش نمی بری. نه خود را آزار بده و نه دیگران را. پایان شب سیه سپید است. انشاالله.

منبع : ملی کالا