پرینت
دسته: محصولات فرهنگی
بازدید: 2250

 

غزل دویست و پنجاه و هفتم حافظ

روی بنمای و مرا گو که زجان دل برگیر     پیش شمع آتش پروانه به جان گو در گیر

در لب تشنه ما بنی ومدار آب دریغ         به سر کشته خویش آی و زخاکش بر گیر

ترک درویش مگیر ار نبود سیم و زرش   در غمت سیم شمار اشک و رخم را زر گیر

چنگ بنواز و ساز ار نبود عود چه بالک           آتشم عشق و دلم عود و تنم مجمر گیر

 در سماع آی و زسر و باده صافی درکش       سیم در باز و به زر سیمبری در بر گیر

دوست گو یار شو و هر دو جهان دشمن باش    بخت گوپشت مکن روی زمین لشکر گیر

میل رفتن مکن ای دوست دمی با ما باش      برلب جوی طرب جوی و به ف ساغر گیر

رفته گیر ا زبرم و زآتش و آب دلو چشم     گونه ام زرد و لبم خشک و کنارم تر گیر

حافظ آراسته کن بزم و بگو واعظ را        که ببین مجلسم و ترک سر منبر گیر

 فال حافظ

مدتی بوده که درخود فرو رفته اید و افکارتان پریشان است و ا زچیزی رنج می برید و نمی خواهید آنرا باز گو کنید علتش این است که وسواس و تردید توام با غرور نمی گذارد اقدام کنید به جنابعالی مژده می دهم که شاهین خوشبختی بر بام منزل شما نشسته واین نیت حتماً بون تردید عملی می شود زیرا خیرو نیکی درآنست پس به یکی از مشاهد متبرکه بروید و نذر خود را ادا کنید و دعا نمایید و سپاسگزار نعمت های خداوند باشید ، در زندگی جنابعالی و خانواده نشیب و فرازهای زیاد وجود داشته است و شما از غمی مرموزی رنج می برید اما خدار اشکر کنید که اوضاع اقتصادی خوبی دارید اگر او شیطان است ولی قابل رام شدن می باشد پس مکل چندانی برایتان وجود ندارد واندوه شما بی مورد بوده

شما ارزش هر فردی را به پول و مقام انکس دانسته و از افرادی که پول و مقام ندارند دوری می کنید. بدی ها را از خود دور کنید و سنگینی گناه را دور بریزید تا چون آب صاف و زلال شوید. پول و مقام تان در بازوی شماست همت کرده و با تلاش به پول هم می رسید. با حرف زدن کار درست نمی شود پس مرد عمل باشید

معانی بیت های غزل257حافظ

بیت اول: روی خود را نشان بده و به من بگوتا دست از جان خود بشویم بگذار آتش درون دل پروانه ات در حضور شمع رویت به جانش در گیرد.

بیت دوم:نگاهی به لب تشنه ما کن و آب ( بوسه) از آن دریغ مدار . بر سر کسی که د راه عشق تو کشته شده است قدم نهاده سر او را از خاک جدا کن .

بیت  سوم:اگر ( این ) در ویش سیم و زر ندارد روی از او مگردان. اشکی که در غمت از دیده می بارم به جای نقره و رنگ زرد چهره ام را به جای طلا فرض کن

بیت  چهارم:چنگ بنواز و ترانه یی ساز کن و اگر چوب عود نیست که با سوزاندن آن هوا معطر گردد ناله و اعتراض مکن. عشق مرا به جای آتش و دلم را به جای عود و تن مرا به جای آتشدان عود سوز به حساب بیاور.

بیت پنجم: مشتاقانه در رقص جمع صوفیان شرکت کن و به هنگام رقصیدن خرقه از سر به در آور و به کناری بینداز. در غیر این صورت از جمع کناره گرفته و خرقه مارا برداشته به سر خود بکش .

بیت  ششم:خرقه پشمین خشن و ناصاف را از سر به در آور و باده زلال و صاف بنوش . پول خرج کن و با صرف طلا معشوق سیمین بدنی را در آغوش بگیر.

بیت  هفتم:از دوست بخواه که یار موافق بماند گو اینکه هر دو جهان دشمن باشند و از بخت بخواه که به ما پشت نکند گو اینکه سراسر زمین را لشکر دشمن تصرف کند

بیت هشتم:ای دوست فکر رفتن را از سر بیرون کن و زمانی با ما باش . در کنار جوی و سبزه پیاله شراب را در دست گیر و به شادمانی بپردازد .

بیت نهم:چنین فرض کن که از پیش من رفته یی ودر فراقت از آتش دل و اشک چشم ، رخسار ولبهایم زرد و خشک و کنارم از آب دیده تر شده است.

بیت  دهم:حافظ، مجلس عیش و شادی را روبراه کن و به واعظ بگو که بیا و مجلس نشاط آور مرا بنگر و از سر کرسی وعظ و جلسه ملال آور آن در گذر.

معانی کلمات غزل 257

دل از جان برگیر:از جان خود دل بردار، از جان خود بگذر ،روی بنما:روی خود را نشان بده.

آتش پروانه : سوز عشق نهانی که دردل پروانه است ،به جان گو در گیر:بگو به جان در گیرد.

در لب تشنه ما بین:به لب تشنه ما بنگر.ترک درویش مگیر:ترک درویش مکن،درویش را ترک مکن.

مجمر: آتشدان.بساز:ترانه یی بساز ، سازگارباش، به همین قانع باش. سیم: نقره ، پول مسکوک نقره

سماع: رقص صوفیان ، رقص و وجد و سرور و پایکوبی و دست افشانی صوفیان منفرداً یا جمعاً با آدابو تشریفات خاص.زسر خرقه برانداز: خرقه را از سر به در آورده به کنار بیانداز

با گوشه رو:به گوشی برو ، به کناری برو، از میدان رقص و سماع بیرون رفته و به گوشه یی پناه ببر.

صوف: خرقه پشمینه ، خرقه پشمینه یی که خشن وناصاف باشد.باده صافی:شراب زلال.

 منبع ملی کالا